تبليغاتX
بلندا
بسم الله الرحمن الرحيم / ان الله لايغيرو مابقوم حتي يغيروا ما بانفسهم
تنه به عابران

 احمدی‌نژاد مردم مستمند را به دنبال ماشين خود می‌دواند و آنان می‌دوند، در حالی که به عابران ديگر تنه می‌زنند و هياهو و گرد و خاک می‌کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 17:1  توسط بلندا  | 

کوروش کبیر یا ذوالقرنین قرآن مجید
دکتر میر مهرداد میرسنجری
همزمان با ورود منشور كوروش کبیر به ایران زمین ـ به عنوان نخستین اعلامیه حقوق بشر در دنیا ـ و اعلام قریب الوقوع نمایش همگانی آن ـ هر چند به مدت کوتاه (چهار ماه) ـ در میهن دوستان ايرانی، شور و شوقی وصف ناپذیری را موجب شده است.

منشور کوروش، نه تنها به عنوان یک میراث ارزشمند ملی برای همه ایرانیان و یک میراث جهانی برای جهانیان، که به عنوان یک میراث گرانبار اسلامی، می تواند موجب مباهات باشد، چرا که با تحقیقات روان شاد علامه آیت الله استاد طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری اثبات شده که ذوالقرنین، همان کوروش هخامنشی است.

در قرآن مجید، آيه هاي 83 تا 99 سوره كهف، از کوروش کبیر با نام ذوالقرنین به عنوان فردی یکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و به عنوان یکی از بندگان شایسته و برگزیده خداوند به نیکی یاد می کند.

این در حالی است که نام بنیانگذار نخستین و بزرگترین امپراتوری دنیا، نه تنها در قرآن مجید بلکه حتی در کتاب های عهد عتیق (از جمله تورات) نیز به عنوان یک انسان برگزیده و بلند مرتبه ثبت و ضبط شده است.

اما متأسفانه، دشمنان فرهنگ و تمدن ایرانی به هر راهی متوسل می شوند تا یا پیشینه تمدنی ایرانیان را نفی کنند، یا دستاوردهای فرهنگی تاریخی، فرهنگ کهن ایرانی و میراث کهن همه ایرانیان از آذری و کرد گرفته تا بلوچ و تاجیک را به یک دسته قومی خاص نسبت دهند!

این گونه است که به رغم این که ظهور زرتشت پیامبر ایرانی بنا بر نوشته های ارسطو و بطلمیوس (بیش از دو هزار سال پیش ) به شش هزار سال پیش از آنها، یعنی هشت هزار سال پیش بازمی گردد، پیشینه ظهور او را تعمدا به سه هزار سال پیش کاهش می دهند!

این ضد ایرانیان بیگانه پرست، چشمان خود را بر همه شواهد و استنادات انکارناشدنی تاریخی می بندند و بیهوده می کوشند ذوالقرنین را با آتیلا و چنگیز، بزرگترین فرمانروایان ظالم و خونریز مغول تبار و زرد پوست آسیای میانه یا اسکندر گجستک جوان متجاوز، بی اخلاق، چند خدا، ظالم و خون ریز یونانی تطبیق دهند.

این در حالی است که انسان های فرهیخته و دانشمندان بزرگی چون علامه آیت الله طباطبایی و پروفسور عبدالکلام آزاد (دانشمند شهیر هندی) با دلایل متقن به اثبات رسانده اند که ذوالقرنین، همان کوروش کبیر، بنیانگذار امپراتوری بزرگ هخامنشی در ایران بوده است.

نظر قطعی علامه طباطبایی در المیزان بنا بر شواهد تاریخی محکم این است؛ «ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر هخامنشی است.»

استاد علامه طباطبايی می گويد: اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دين توحيد بوده، کوروش نيز اين چنين بوده و اگر ذوالقرنين، پادشاهی عادل و رعيت پرور بوده، کوروش نيز چنين بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سياستمدار بوده او نيز بود؛ اگر دين، عقل، فضايل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نيز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پيرامون آن مسلط شد و بار ديگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی ديد صحرانشين و وحشی که در بيابان زندگی می کردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبيله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داريال ميان کوه های قفقاز و نزديک به شهر تفليس (تفسير الميزان، علامه طباطبايی).

 در زیر اصلی ترین مستندات تطبیق ذوالقرنین با کوروش کبیر به اجمال بیان می شود:

1- یکتاپرستی، نیکو کرداری، رأفت و انسان دوستی از صفات گفته شده ذوالقرنین در کتاب آسمانی مسلمانان است.
بنا بر فرموده قرآن مجید، ذوالقرنین، پادشاهي دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت و هنگام كشورگشايي و غلبه قتل و كينه ورزي را اجازه نمي داد. از اين روی، هنگامي كه بر قومي در غرب چيره شد، پنداشتند، او هم مانند ديگر كشورگشايان خونريزي آغاز خواهد كرد، ولي او بدين كار دست نبرد، بلكه به آنان گفت: هيچ گونه بيمي پاكان شما در دل راه ندهند و هر يك از شما كه عملي نيكو كند، پاداش آن را خواهد ديد.
با آن كه آن قوم بي ياور و دادرسي در چنگال قدرت او بودند، با ايشان شفقت كرد و به دادگري و نيكوكاري دل آنان را به دست آورد.

بر پایه شواهد انکار ناپذیر تاریخی، همگی این ویژگی ها بر کوروش هخامنشی منطبق است که نمونه بارز خوی انسانی و رأفت و مدارای کوروش را در رفتار او با مردم بابل پس از فتح این سرزمین، در تاریخ می بینیم.

با این حال، برخی تلاش می کنند چنگیز و آتیلا و یا اسکندر مقدونی را ذوالقرنین معرفی نمایند، در حالی که هیچ یک از صفات آمده در قرآن مجید بر این جهانگشایان ظالم خونریز قابل انطباق نیست.

ذکر این نکته لازم است، بنا بر نوشته مورخان یونانی، کوروش کبیر از چنان جایگاه بزرگی برخوردار بوده که حتی اسکندر گجستک با وجود یورش وحشیانه به ایران و تسخیر و آتش زدن تخت جمشید به پاسارگاد مقبره کوروش رفته، در برابر مزار آن بزرگ مرد زانو زده و مراتب احترام خود را به کوروش کبیر بجا آورده است.

بنا بر فرموده قرآن مجید، ذوالقرنین مي گويد: «هذا فتح من ربي»؛ یعنی «همه فتوحات من نتيجه لطف خداست» و ما هیچ گاه در تاریخ، نه از اسكندر و نه از خاقان بت پرست مغول تبار زرد پوست، چنين گفتاري سراغ نداريم و سلاطين حميري يمن نيز در حد فاتحان بزرگ نبوده اند.

با توجه به این که بر خلاف بیهوده گویی های دشمنان کینه ورز، ملیت و هویت ایرانی بهترین معیار قضاوت واقعی درباره شخصیت های تاریخی هر ملت سخنان ثبت شده و مکتوب آنان است، در زیر، بخشی از سخنان تاریخی کوروش بزرگ پس از فتح بابل را برای شناخت ویژگی های شخصیتی و یکتاپرستی این بزرگ مرد تاریخ ایران و جهان مرور می کنیم:

«به نام ایزد جان و خرد؛
ایزد یکتایی که لحظه به لحظه او را بیشتر درک می کنم
ای مردم بابل، ما همه بندگان اهورا مزدا، خدای یگانه هستیم... ما نه پیروزیم و نه شکست خورده! ما امروز در سراسر این سرزمین پهناور، همگی با هم برابریم... همگی آزادیم...و همگی پاکیم. ما همگی دوستیم. ما تنها یک دشمن داریم و دشمن همه ما اهریمن است و جز او دیگر سایه ای نیست. ما همگی نوریم... سربازان اهورا مزداییم. از این لحظه من پادشاهی ام را بر این مبنا در تمام کره خاکی در سراسر این خاک پهناور که به فرمان من است، اعلام می کنم. از این پس، نام شاهنشاهی ما هخامنشی خواهد بود و این را به یاد پدر بزرگ عزیزم ـ که بخشی از اندیشه های نیک او به من به ارث رسید ـ به عاریه برمی دارم. ما از این لحظه، اندیشه و دین هر کس را محترم خواهیم دانست. هر کس به دین خودش خواهد پرداخت، هر کس نتیجه انتخاب خود را خواهد دید. هیچ کس حق تجاوز به حقوق دیگری را ندارد. از این لحظه، تمام بردگان آزادند. من تمامی گناهکاران را از این لحظه بخشیدم. هیچ کس مغضوب من نیست. هیچ بابلی از آنچه بوده، نترسد. این یک بخشایش عمومی است و زنان «بالشاسر» که در حرمسرای بابل بوده اند، از این لحظه آزادند. مال و اموالی در حد بازرگانی ثروتمند به هر یک از شما داده می شود و بعد شما می توانید به هر جای ایران پهناور از هند تا مصر و از توران تا یونان که خواستید بروید. شوهر شما مرده و شما وارثان او هستید. داشته های شخصی خودتان را بردارید و از کاخ خارج شوید. تمامی خزانه بالشاسر در میان مردم همین شهر به مساوات تقسیم خواهد شد. میان مرد و زن پیر و جوان و کودک تمایزی نیست. هر کس در قلمروی من به لطف اهورا مزدا زندگی می کند، از حقی مساوی با همه برخوردار است. تمامی تبعیدیان با هزینه حکومت هخامنشی به شهر و کشورشان بازخواهند گشت و با هزینه هخامنشی شهر ها و معابدشان دوباره راه خواهد افتاد. من تا زمانی که به تمام سخنانم جامه عمل بپوشانم، در این شهر خواهم ماند. آری زمین مقدس است... ما نیز یک به یک مقدسیم... این اهورا مزداست که ما را مقدس آفریده... و ما جهان زیبا را زیباتر خواهیم کرد. برای چنین هدفی همگان کار خواهند کرد... همه به دین و زبان خویش خواهند پرداخت و همه آزاد خواهند بود...»


2- واژه ذوالقرنین در قرآن مجید به معنای فردی است که دو شاخ در بالای سر او قرار دارد. همان گونه که در تصویر حجاری شده کوروش کبیر در تخت جمشید دیده می شود؛ کلاهی با دو شاخ در بالای سر او به خوبی نمایان است.

در ترجمه تفسير الميزان جلد 13صفحه 539آمده است:
«در كتاب دانيال هم خوابى كه وى براى كورش نقل كرده، به صورت قوچى كه دو شاخ داشته ديده است».

در آن كتاب چنين آمده: در سالسوم از سلطنت بيلشاصر پادشاه، براى من كه دانيال هستم بعد از آن رؤيا كه بار اولديدم رؤيايى دست داد كه گويا من در شوش هستم؛ يعنى در آن قصرى كه در ولايت عيلام است، مى باشم و در خواب مى بينم كه من در كنار نهر «اولاى» هستم. چشم خود را به طرف بالا گشودم. ناگهان قوچى ديدم كه دو شاخ دارد و در كنار نهر ايستاده و دو شاخش بلند است؛ اما يكى از ديگرى بلندتر است كه در عقبقرار دارد. قوچ را ديدم به طرف مغرب و شمال و جنوب حمله مى كند و هيچ حيوانى در برابرش مقاومت نمى آورد و راه فرارى از دست او نداشت و او هر چه دلش مى خواهد، مى كند و بزرگ مى شود.

در اين بين كه من مشغول فكر بودم، ديدم نر بزى از طرف مغرب نمايان شد. همه ناحيه مغرب را پشت سر گذاشت و پاهايش از زمين بريده است و اين حيوان تنها يك شاخ دارد كه ميان دو چشمش قرار دارد. آمد تا رسيد به قوچى كه گفتم دو شاخ داشت و در كنار نهر بود.

سپس با شدت و نيروى هر چه بيشتر دويده، خود را به قوچ رسانيد. با او درآويخت و او را زد و هر دو شاخش را شكست و ديگر تاب و توانى براى قوچ نماند. بى اختيار در برابر نر بز ايستاد. نر بز قوچ را به زمين زد و او را لگدمال كرد و آن حيوان نمى توانست از دست او بگريزد، و نر بز بسيار بزرگ شد.

آنگاه مى گويد: جبرئيل را ديدم و او رؤياى مرا تعبير كرده، به طورى كه قوچ داراى دو شاخ با كورش و دو شاخش با دو مملكت فارس و ماد منطبق شد و نر بز كه داراى يك شاخ بود با اسكندر مقدونى منطبق شد.

و اما سير كورش به طرف مغرب و مشرق: اما سيرش به طرف مغرب همان سفرى بود كه براى سركوبى و دفع «ليديا» كرد كه با لشکرش  به طرف كورش می آمد و آمدنش به ظلم و طغيان و بدون هيچ عذر و مجوزى بود. كورش به طرف او لشکر كشيد و او را فرارى داد و تا پايتخت كشورش تعقيبش كرد و پايتختش را فتح نموده او را اسير نمود و در آخر، او و ساير ياورانش را عفو نموده، اكرام و احسانشان كرد؛ با اين كه حق داشت، سياستشان كند و به كلى، نابودشان سازد و انطباق اين داستان با آيه شريفه «حتى اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عين حمئة».

3- در قرآن مجید آمده که ذوالقرنین در آغاز فرمانروایی خود، به منطقه ای که آفتاب غروب می کند، حمله کرده و پیروزی های بزرگی به دست آورده است. سپس به سوی شرق شتافت و در آن سامان، هم به پیروزی دست یافت و پس از آن، به مكاني رفت كه افتاب از ان طلوع مي كرد؛ يعني شرق و آنان پوششي براي محافظت خود نداشتند.
مقابل آفتاب سوزان اشاره به اين كه منطقه بياباني بوده و سكنه چادرنشين و كوچ رو براي آب و غذا و اشارت به سكنه مغولي و سكايي آسياي ميانه دارد.

همان گونه که می دانیم، نخستین حمله بزرگ کوروش کبیر به غرب ایران و سرزمین لیدی (در باختر آسیای کوچک یا ترکیه امروزی) بوده که به پیروزی کوروش و تابعیت لیدی به امپراتوری ایران انجامید. فرمانروایان لیدی که با بابل و مصر و حکومت های آسیای صغیر متحد شده بودند ،برای تصرف بخشی از ایران، در صدد ضربه زدن به کوروش برآمدند. کوروش پس از آگاهی از این توطئه، سپاهیانش را به طرف سارد، پایتخت لیدی گسیل داشت.

وی در این نبرد نیز پیروز بود. در نتیجه این حمله در 547ق.م سارد و شهرهای آسیای صغیر، یکی پس از دیگری به دستان پر توان کوروش کبیر سقوط کرد.

در تاریخ به این نکته اشاره شده که کوروش کبیر، پس از نبرد موفقیت آمیز در غرب ایران زمین (لیدی) برای سر و سامان دادن به شورش اقوام بیابانگردی که متجاوز، وحشی و خونریز بودند، به شمال شرق ایران بزرگ لشکرکشی کرد و موفق به فرو نشاندن آنان و تأمین امنیت مرزهای شرق و شمال شرق ایران شد.

4- سد یأجوج و مأجوج و مکان آن:
یکی دیگر از مشخصات ذوالقرنین در قرآن، عزیمت او به مناطق شمالی و رویارویی با قوم یأجوج و مأجوج بوده است و علاوه بر این، ایجاد سد یأجوج و مأجوج که در ساخت آن از آهن استفاده شده نیز در قرآن به ذوالقرنین نسبت داده شده است. جالب این که در تورات هم به ساختن سدی از جنس آهن اشاره شده است؛ آنجا که از قول کوروش خطاب به خداوند یکتا می گوید: «من اي كوروش، پيش روي تو خواهم خراميد ... جاي ناهموار را برايت هموار مي كنم، درهاي برنجين را مي شكنم، پشت بندهاي اهنين را خواهم بريد...»

در تعیین محل استقرار این سد، گمانه زنی های متعددی شده و حتی برخی آن را همان دیوار بزرگ چین تصور کرده اند، در حالی که کلید حل این معما در خود قرآن نهفته که کاربرد آهن در ساخت این سد مورد تأکید قرار گرفته که با توجه به این که در ساخت دیوار بزرگ چین هیچ گونه مواد آهنی به کار گرفته نشده، این نظریه مردود است.

در سرزمین میان دریای کاسپین و دریای سیاه، سلسله کوه های قفقاز به صورت دیواری راه های میان شمال و جنوب را بسته است؛ مگر یک راه که باز گذاشته و آن تنگه ای است که در میان رشته کوه هایی واقع شده و شمال و جنوب را به هم متصل می سازد و این تنگه در عصر حاضر، تنگه داریال نامیده می شود و در نقشه های موجود میان شهر ولادی قفقاز ـ پایتخت جمهوری اوستیای شمالی، شمالی ترین منطقه ایرانی نشین و فارسی زبان قفقاز که هم اکنون یکی از جمهوری های روسیه است ـ و تفلیس نشان داده می شود در همان جا که تاکنون دیوار آهنین باستانی موجود است و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا کرده، زیرا اوصافی که قرآن بیان کرده، درباره سد ذوالقرنین کاملا بر آن منطبق است و همان گونه که قرآن یادآور شده، الواح آهنین در ساختمان آن به کار رفته و مس گداخته برای بستن مفاصل و رخنه های آن استعمال شده و در میان دو دیوار کوهستانی بنا شده است.

با در نظر گرفتن بازمانده سدی که هم اکنون در گذرگاه داریال قفقاز موجود است و شهادت کتب ارمنی ـ که این ناحیه را (بهاک کورائی) و (کابان کورائی) می گویند و به معنی گذرگاه و یا دره کوروش است ـ شکی نمی ماند که کوروش به سمت شمال غربی ایران رفته و از نواحی ای که امروز به نام دربند و معبر داریال معروف است، گذشته و در آنجا سدی بنا کرده تا مانع هجوم سکاهای متجاوز بشود.

در آنجا به دستور کوروش آهن و فلز فراوان آوردند و سدی از آهن بسان دیواری در معبر میان دو کوه که تنها راه عبور و مرور اقوام وحشی سکایی بود، بنا شد؛ این سد تنگه باریک میان دو کوه را می بست و مانع گذشتن سواران یغماگر سکایی بود و به همین جهت این دره به نام دره کوروش نامیده شده است.
 
بنا بر شواهد تاریخی، کوروش کبیر پس از فرو نشاندن بیابان گردان شرق کشور به شمال ایران و قفقاز می رود و به دادرسی از مردم آن سامان می پردازد و برای جلوگیری از تهاجم متجاوزان بیابانگرد، از شمال کوه های قفقاز به درون خاک ایران، سدی را برای مردم آن سامان در قفقاز بنا می کند که در ساخت آن، از پاره های سنگ و آهن استفاده شد. جالب این که در نزدیکی تفلیس در قفقاز ـ که در همه تاریخ تا کمتر از دویست سال پیش در قلمرو ایران بوده ـ بقایای سدی کشف شده است که بر پایه پژوهش های علمی با کمال شگفتی در ساختمان آن، از ترکیبی از سنگ و آهن استفاده شده و جالب تر این که نام تاریخی رودی که در نزدیکی این سد قرار دارد، نیز «کوروش» است!

چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی داده‌اند، عبارتند از:

1-مولانا ابوالكلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان،
2- ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی
3-علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،
4-آیت‌الله العظمی ناصر مكارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)،
5- تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن،
6- آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )،
7- حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات،
8- دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی،
9-صدر بلاغی در قصص قرآن،
10-جلال رفیع در کتاب بهشت شداد،
11-دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی،
12- منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی،
13- قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ،
14- دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق،
15- محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش،
16- آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم،
17- استاد محیط طباطبایی،
18- حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد،
19- سر احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند،

منشور حقوق بشر کوروش هخامنشی که در موزه بزرگ بریتانیا نگهداری می شود

منشور حقوق بشر کوروش هخامنشی در قرن نوزدهم و حدود 130 سال پیش در میان رودان کشف و سپس به موزه ملی بریتانیا منتقل شد... این منشور كه با نام استوانه‌ كوروش نيز شناخته مي‌شود، از جنس سفال است و در سال 539 پيش از ميلاد ساخته شده است.
دورتادور اين استوانه سفالين كه 23 سانتي‌ متر طول و 11 سانتي‌ متر عرض دارد، در حدود چهل خط به زبان ميخي بابلي، فرمان‌هاي كوروش حك شده است. منشور كوروش به ‌عنوان نخستين منشور حقوق بشر شناخته مي‌شود و در سال 1971 ميلادي، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمي منتشر كرد.

بدلي از اين منشور نيز در مقر سازمان ملل متحد در شهر نيويورك نگهداري مي‌شود.

در پایان، امید است که بازگشت منشور کوروش بزرگ به ایران و نمایش عمومی آن بهانه ای باشد، برای آشتی افکار عمومی و رسانه های گروهی کشور با میراث فرهنگی تاریخی ایران زمین و بابی باشد برای نگاهی مثبت و به مفاخر گذشته ما. تأیید قرآن مجید بر شخصیت تاریخی کوروش کبیر نیز می تواند یکی از دلایل اثبات این نکته باشد که برای حفظ و بقای هویت ملی ملت ایران زمین تاریخ پیش از اسلام ایران و تاریخ پس از اسلام ایران، نه نافی یکدیگر؛ بلکه هر دو لازم و ملزوم هم و از یکدیگر جدا ناپذیرند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 23:8  توسط بلندا  | 

تصویر: زنان هیئت ایرانی عازم نیویورک
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 23:6  توسط بلندا  | 

بقایی معاون رئیس جمهور :

 احمدی نژاد کورش زمان است .

اما به نظر من احمدی نژاد حتی در حد اسطبل بان کورش هم نیست .

نظر شما ؟

پس جایگاه مقام معظم رهبری چیست ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 21:54  توسط بلندا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 22:30  توسط بلندا  | 

امام خمینی : مجلس در راس امور است .
احمدی نژاد : مجلس در راس امور نیست .
علی  مطهری : مجلس هشتم در راس امور نیست .
 
خیال رئیس‌جمهور از مجلس راحت است که این حرف ها را می‌زند، چرا که مجلس از ابزارهای قانونی خود استفاده نمی‌کند. وی هراسی از مجلس ندارد، از مجلس حساب نمی‌برد.
علی مطهری با تاکید بر اینکه "مجلس همچنین در رأس امور است"، گفت: درست است که رییس جمهور با رای نمایندگان انتخاب نمی شود اما در قانون اساسی آمده که نمایندگان حق عزل رییس جمهور را دارند و رییس جمهور حق انحلال مجلس را ندارد؛ این خود گواه این است که مجلس در بالا دست قوه مجریه قرار دارد.

به گزارش سرویس سیاسی «فردا» محمود احمدی نژاد قوه مجریه را قوه اول کشور و سخن حضرت امام(ره) مبنی بر اینکه «مجلس در راس امور است» را مربوط به دوران امام که پست نخست وزیری وجود داشته است، دانست.

وی در توجیه این سخن خود گفته: اتفاقاً قوه مجريه، قوه اول كشور است، بعضي‌ها يك جمله حضرت امام(ره) را متعلق به زماني كه نظام ما پارلماني بوده برجسته مي‌كنند، آن‌زمان رئيس‌جمهور مسئول اداره كشور نبوده بلكه نخست‌وزير مسئول اداره كشور بوده كه از طريق مجلس انتخاب مي‌شده است. آن موقع مجلس بالا‌ترين بود. اكنون در قانون اساسي قوه مجريه بار اصلي اداره كشور را بر دوش دارد و قواي ديگر بايد كمكش كنند. ضمن اين‌كه در قوه مجريه، جايگاهي است به‌نام رياست جمهوري.

علی مطهری نماینده تهران در گفتگو با خبرنگار سیاسی «فردا» با ابراز گله از بیان چنین سخنانی از رییس جمهور، گفت: سخن امام (ره) مبنی بر اینکه "مجلس در رأس امور است" به این دلیل نبوده که نخست وزیر از طریق مجلس انتخاب می شد و در نتیجه بعد از تغییر قانون اساسی و تدوین متمم قانون اساسی بگوییم دیگر مجلس در رأس امور نیست؛ ایشان به طور کلی مجلس را در رأس امور دانستند.

وی با رد سخنان رییس جمهور، گفت: این حرف احمدی نژاد درست نیست، به غیر از همان دلیل نخستی که گفتم، در قانون اساسی آمده که مجلس قدرت و اختیار عزل رییس جمهور را دارد و رییس جمهور اختیار انحلال مجلس را ندارد و این خود نشان می دهد که مجلس قدرتی بالاتر از رییس جمهور است و یا به بیان دیگر "مجلس در رأس امور است".

مطهری در عین حال بیان داشت: شاید بتوان گفت که سخن رییس جمهور به یک معنا درست باشد و ایشان منظورشان مجلس هشتم باشد، چراکه این مجلس از اختیارات خودش به درستی استفاده نکرده و در برخورد با خطاها و تخلفات دولت، وزرا و شخص رییس جمهور از ابزارهای قانونی خود به صورت صحیح استفاده نکرده است.

وی ادامه داد: مجلس بسیاری از وظایف قانونی خود را به طور کامل انجام نداده، نمی تواند از برخی انحرافات جلوگیری کند، نمی تواند از رییس جمهور سوال بپرسد و درباره بسیاری از مسائل توضیح بخواهد، همین نجابت مجلس باعث شده که امروز رییس جمهور بگوید دیگر مجلس در رأس امور نیست.

نماینده تهران با تاکید بر اینکه صحبت های احمدی نژاد مستدل نیست و ضرورتی برای بیان آن وجود نداشته است، گفت: خیال رییس جمهور از مجلس راحت است که این حرف ها را می زند، چراکه مجلس از ابزارهای قانونی خود استفاده نمی کند. وی هراسی از مجلس ندارد، از مجلس حساب نمی برد.

وی دلیل احمدی نژاد برای بیان چنین مطلبی را قانع کننده نداست و افزود: گرچه امروز مجلس رییس جمهور را انتخاب نمی کند اما حق و اختیار عزل وی را دارد، بنابراین دست بالا قرار دارد و "در رأس امور است".

مطهری با ابراز امیدواری از اینکه نمایندگان مجلس با این قبیل سخنان به خودشان بیایند و این حرف ها موثر واقع شود، گفت: ان شاء الله نمیاندگان در آنجایی که لازم است به وظایف خود عمل کنند.

وی اضافه کرد: به طور مثال اجرای قانون تخصیص تسهیلات دو میلیارد دلاری به متروی کشور در سال جاری از طرف دولت منتفی دانسته شده، هیچ توجیه قانونی هم ندارند، در اینجا جای سؤال از رییس جمهور وجود دارد، اینجاست که نمایندگان باید رییس جمهور را ملزم به اجرای قانون کنند.

نماینده تهران با بیان اینکه سخنان اخیر رییس جمهور موجب تحقیر مجلس است و هیچ نماینده ای از این حرف ها خوشحال نمی شود، عنوان کرد: با این حرف ها به شخصیت نمایندگان برمی خورد و ممکن است در نوع برخورد مجلس با دولت تاثیر گذارد.  
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 17:24  توسط بلندا  | 

 

نامه آخر

سلام و درود به محضر رهبر گرامی ‌ما حضرت آیت‌الله خامنه‌ای


مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ می‌شود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهی مجلل، با تالارها و شبستان‌ها و رواق‌ها و صحن‌ها و هتل‌ها و دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، و با فروشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و بوستان‌هایی پر از گل و گیاه، آذین خواهد یافت.

ما، که غریب و گم‌گشته‌ایم، زود از خاطره‌ها محو خواهیم شد، شما اما، که از سامان‌دهندگان بخش‌هایی از تاریخ این سرزمین‌اید، تا روزگاران دراز بر سر زبان‌ها خواهید بود. با هر آنچه که ما نخواهیم داشت، و با همه‌ی آنچه که شما خواهید داشت، یک سرنوشت مشترک، ما را و شما را به هم پیوند می‌زند. و آن: پوسیدن و خوراک مار و مور شدن جسم‌هایمان، و پاسخ‌گویی به رفتار و اعمال دنیاوی‌مان در سرای باقی است. و باز این که: ترازوی دقیق و مویین خدا، به یک جهش، تکلیف خرد و کلان ما بی‌نشانان را مشخص می‌کند، و تعیین تکلیف شما، به خاطر مسئولیت‌های فراوانتان به درازا خواهد کشید.

گرچه در دستگاه سریع‌الحساب خدا، زمان به کشداری ایام عمر ما نخواهد بود، با شما اما، تا به ریز ریز امضاها و امر و نهی‌ها و خنده‌ها و اخم‌ها و طردها و جذب‌هایتان رسیدگی نشود، زمان بر شما به کندی گام‌های مور، گذر خواهد کرد.

ما را و شما را یک به یک بر بلندی‌های محشر می‌ایستانند تا راضیان و ناراضیان با عبور از مقابل ما، ما را و شما را شناسایی کنند و فریاد هواخواهی و دادخواهی سر دهند. ما را که آوازه‌ای با ما نیست، مردمان فراوانی نخواهند شناخت، شما را اما دوستان راضی، و شاکیان ناراضی بسیار خواهد بود.

دوستان و دوستداران شما، از نیکی‌های شما خواهند گفت. که:

خدایا، ما شاهد بودیم که سیّد علی خامنه‌ای، سخنوری شجاع و نترس و صاحب نفوذ بود. ما را در همه حال به تقوای الهی دعوت می‌نمود. صدای خوشی در نماز داشت. از مال دنیا هیچ برای خود برنداشت. یک تنه دست به گلوی آمریکا و اسراییل فشرد و جلوی چشم مردمان دنیا، با این زورگویان خدانشناس درافتاد. سید عزیز، کشور ما را از هزار توی فتنه‌ها عبور داد و به هر بهانه، ما را از دشمنان در کمین باخبر کرد و بر حذر ساخت. در زمان دراز رهبری او، کشور ما گرچه درفقر و فساد ریشه‌داری دست و پا می‌زد، همزمان اما از سلول‌های بنیادین به شلیک موشک‌های یک و دو و سه‌ی شهاب، و از آنجا به غنی‌سازی اورانیوم، و از آنجا به پرتاب ماهواره‌ی امید، و حتی به پیروزی حزب‌الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه بر اسراییل دست یافت. ما ای خدا، در زمان رهبری او، از انزوای فقر به در آمدیم و به نوا رسیدیم. خدایا، ما که در دنیا از او، و از رهبری او خوش و خشنود بودیم، تو نیز بیا و از او راضی باش و حساب و کتاب دنیا را بر او آسان بگیر و در بهشت خودت جا و مرتبه‌ی مناسبی برای او مهیا کن.

رهبر گرامی،

همه‌ی ما قبول داریم که شما هوشمندی‌ها و درایت‌های موثری را به روان جامعه جاری فرمودید، اما شرمنده‌ام که فراتر از دوستان و دوستداران شما، که عمدتا از بهره‌مندان رهبری شمایند، جماعتی نیز از شما به خدا شکوه خواهند کرد. من، از باب دوستی و رفاقت، و از باب فردای نیکی که برای شما آرزو دارم، شمارگانی از این شکوه‌ها را برای شما واگویه می‌کنم تا مگر در این فرصت باقیمانده، خود را برای پاسخ‌گویی به مطالبات رها مانده‌ی مردم در پیشگاه عدل خدا آماده کنید. با این اشارت، که دستگاه حسابگری خدای متعال، خود به ذات رفتار ما و شما واقف است، و ابراز رضایت و شکایت مردمان، تنها تراشه‌ی نوری است از عدالت او تا حجت بر همگان ما وشما تمام شود. از زبان شخص شما بارها و بارها شنیده‌ایم که: مراقب ”حق النّاس” باشید. هرآنچه که من در اینجا از شکواییه‌ی مردمان‌مان در محشر عدل خدا بر می‌شمرم، گزیده‌ای از میلیون‌ها حق پنهان و آشکاری است که شما چه بخواهید و چه نخواهید، باید بدان‌ها پاسخ گویید.

شاید دوستان چشم‌بسته‌ی حضرت شما که در دستگاه‌های قضایی و امنیتی به انجام وظیفه مشغولند، از نمونه‌ی پرسش‌هایی که من برای شما آورده‌ام برآشوبند و با من آن کنند که با صدها بی‌گناه کرده و می‌کنند، شما اما بزرگوارانه به آنها بفرمایید: چه نوری‌زاد را خاموش کنید و چه نکنید، و چه او را به داغ و درفش بسپرید و چه به تبعید و آوارگی‌اش دراندازید، من خامنه‌ای در فردای حسابرسی نافذ خدا با همین پرسش‌ها مواجهم. او را رها کنید که او حق دوستی را با من بجای آورده و مرا از فردای بی‌کسی‌ام باخبر کرده است. پس با این مقدمه، شما را به عرصه‌ی محشر می‌برم. به همان بلندی مشرف. شما هستید و مردمان معترض. و خدایی که قاضی منصف این عرصه حساس و حتمی است.

در آن وادی پراضطراب، شاکیان شما از شما به خدا شکوه خواهند کرد و ندا در خواهند داد:

۱- ای خدا، سیّدعلی خامنه‌ای، درکنار خوبی‌هایی که باید می‌داشت و داشت، و با کارهای خوبی که باید انجام می‌داد و داد، از همان بدو رهبری اما، برطبل تفرقه‌ی آحاد مردمان کوفت و با علم کردن بیرق «خودی و غیرخودی» جامعه را رو به انشقاق هرچه بیشتر شتاب داد. وی، هیچ‌گاه به ما که موافق او و کارهای او نبودیم، روی خوش نشان نداد و تا توانست، راه‌های عبور ما را مسدود کرد. خدایا، مگر نه این که او، علاوه بر آن که رهبر موافقان خود بود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نیز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبری را درباره‌ی ما مخالفان ادا نکرد؟ چرا بیهوده ما را به تنگنای دشمنی درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هیچ گرفت؟ چرا در همه جا، گزینش‌گران او، راه را بر ما و بر فرزندان ما بستند و حیثیت اجتماعی و شهروندی ما را منکر شدند؟

۲- خدایا، دوره‌ی طولانی رهبری سیّدعلی خامنه‌ای، مرهون همراهی و همدلی ما مردمان ایران بود. او – سیدعلی – هیچ‌گاه از جانب ما مردم به مشکلی که ناشی از عدم همراهی ما باشد، در نیفتاد. ما ایرانیان، جز همراهی با هر آنچه که او می‌خواست و بدان متمایل بود، دغدغه‌ای نداشتیم. اما عجبا که درهمان سال‌های رهبری او، جو جامعه، به لایه‌های تودرتوی خوف و هراس آلوده شد. جمعی از مردمان، به خاطر کمترین اعتراض و نقد از بزرگان تحمیلی، به حبس و شکنجه در می‌افتادند و دچار آسیب‌های روانی و اجتماعی فراوان می‌شدند. شب‌ها و روزهای خانواده‌های بسیاری، در متن اضطراب سپری می‌شد. تا بدانجا که: امنیت روانی جامعه مخدوش گردید. فضای تلخ پلیسی، جان جامعه را خراشید. امنیتی هم اگر بود، برای موافقان او بود. نصیب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و کاردان و کارآمد، جز هراس، هیچ نبود.

۳- خدایا، در دوره‌ی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصت‌ها پرداختند. یک فلک‌زده بی‌نشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت می‌افتاد، اما رییس‌جمهور مطلوب او، و معاون اول رییس‌جمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمه‌های بیخ گلو را به رخ می‌کشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم می‌خندیدند. همین قانون، درمجلس، فرش زیر پای نمایندگان بزدل مجلس می‌شد. تا در دستگاه قضایی توسط برخی از قاضیان مرعوب و رشوه‌خوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعی از ماموران وزارت اطلاعات دریده گردد، و تا مایملکش، به یغمای آن دسته از سپاهیانی رود که در چارچوب قانون می‌ایستادند و هیکلش را رنگ می‌زدند.

۴- خدایا، در زمان رهبری سیّدعلی، کارهای خوب و فراوانی صورت گرفت، با آن همه اما، اعتیاد و بی‌کاری و مصرف فراوان، عضو موثری از شاکله‌ی کشور شد. آبروی کشور در سطح جهان، فرو کشید و به انتهای جدول آبروداران جهان نزول کرد. علتش این بود که هم خود سیدعلی، و هم دولتمردان، و هم مجلسیان، و هم قاضیان، و هم پاسداران، و خلاصه: همه و همه، مشغله‌هایی پیدا کرده بودند که سخت مشغولشان کرده بود و فرصتی برای آنان باقی نمانده بود تا به سالم‌سازی فضای کلی جامعه بپردازند. وقتی هر یک از اینان به کارهای متعددی گرفتار بودند، کسی نمی‌ماند که به اعتیاد گسترده‌ی مردان و زنان و جوانان کشور، و به بیکاری آنان، و به مصرف‌گرایی فراوان‌شان، و به کج‌روی‌های مکررشان رسیدگی کند.

۵- در زمان سیّدعلی، خدایا، ریا و چاپلوسی و دروغ و مسئولیت‌ناپذیری مردم و مسئولان، به فرهنگی رایج منجر شد. مسئولان، پیوسته دروغ گفتند و کج رفتند، و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند: آنجا که فرد نامتعادلی چون رییس‌جمهور دروغ می‌گوید و پول و فرصت مردم را بالا می‌کشد و دوستان خود را نیز دراین حرام‌خواری و به باد دادن فرصت‌های بی‌بازگشت کشور تهییج می‌کند، پس چرا آنان نخورند و مصرف نکنند و دروغ نگویند و دوستان و هم‌کیشان خود را به نوا نرسانند.

۶- نخبگان، خدایا، به دلیل بر سر کار بودن ناشایستگان و نالایقان، و به دلیل تخریب وجهه‌ی قانون، و به خاطر امنیتی که وارونه عربده می‌کشید، ناگزیر به خارج از کشور پناه بردند. و کشور، روز به روز، به فقر نخبگی درافتاد. کارهای محوری کشور بر زمین ماند. مدیریت کودنانه‌ی مبتنی بر نفت‌خواری، نشان داد که جز شعارهای سطحی سال به سال، هیچ تحرک قابلی برای اقتصاد غیرنفتی کشور در کار نبود. خدایا بزرگان ما، ما را جوری تربیت کردند که جز مصرف و کم‌کاری و کج‌روی، دغدغه‌ای نداشته باشیم. نخبه‌ها رفته بودند و کشور، دربست در دست آنانی بود که با نخبگی نسبتی نداشتند. و همین آفت نخبه‌کشی و گرایش به بی‌نخبگی، باعث شد که کارها بدست نااهلان و بی‌سوادان بیفتد و دارایی‌های کشور به باد داده شود.

۷- خدایا، در زمان سیّدعلی، بویژه در اواخر عمر او، مردمان، که طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هیچ‌گاه فرصتی برای ابراز خواسته‌های خود نیافتند. کمترین تقلای نقد و اعتراض آنان بحساب دشمنی و جاسوسی و براندازی گذارده می‌شد، و در حرکتی همه‌جانبه، همه‌ی معترضان به شکنجه و زندان و انفرادی درمی‌افتادند، و در احکامی مضحک و از پیش مشخص، به سه سال و پنج سال و ده سال و اعدام، محکوم می‌شدند.

۸- خدایا، دیدی که خامنه‌ای، در کنار همه‌ی خصلت‌های خوبی که داشت، برای تداوم رهبری‌اش اما، مقوله‌ای به اسم نظارت استصوابی را در انتخابات مجلس خبرگان باب کرد تا مبادا، نماینده‌ای مستقل و منتقد و صاحب‌رای، به آن مجلس راه یابد و به ساحت رهبری او و خطاهای رهبری او متعرض شود. نتیجه این شد که نقد از رهبری به گناهی نابخشودنی تغییر ماهیت داد و کسی را جرات اعتراض و ایراد و پرسش نماند. و باز نتیجه این شد که هاله‌ای از تقدس به ساحت رهبری او راه یافت و بکلی سیدعلی را از دسترس ما مردم جدا کرد و به دوردست‌های تقدس برد و بر سریر سروری نشاند. قدرت مطلقه‌ای که او برای خود سامان داده بود، هرگز به کسی و جریانی اجازه‌ی ورود به حریم آسیب‌شناسی خیرخواهانه رهبر نداد. نتیجه این شد که خلاف‌کاری، به بدنه‌ی بیمار و تب‌آلود ارکان اصلی کشور رسوخ کرد. و کسی نبود از کسی مطالبه‌ی حق مردم کند. کشور سال به سال، از جهات گوناگون فرو کشید و در زباله‌ی روابط تو در توی مناسبات سخیف طایفگی فرو رفت و پس کشید و با همه‌ی هزینه‌ها و شهیدها و آسیب‌ها و زحمت‌ها، به جایی نیز نرسید.

۹- در ادامه‌ی این فروپاشی‌های همه‌جانبه، به چهره‌ی کلی کشور نقابی از دروغ بسته شد. به نحوی که: صدا و سیما، خشن‌ترین دروغ‌ها را آذین بست، و وجهه‌ی ملی بودن خود را در سانسوری سراسیمه و گسترده، به فریبی مشمئزکننده تنزل داد. و سایر رسانه‌ها نیز، به تلمبه‌ای مانند شدند که از چاه آب، به جای آب، سرگین‌های بویناک بیرون می‌کشیدند و جبّارانه آن را بر طبق نیاز مردم می‌نهادند.

۱۰- خدایا، سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کم‌خردی چون احمدی‌نژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد تا به زعم خویش حفظ نظام را که از اوجب واجبات بود، جامعیت بخشد. و حال آن که، حفظ نظامی که تا گلو در پلشتی و دروغ و فریب و ورشکستگی فرو رفته بود، جفا به مقام خداوندگاری تو، و جفا به ما مردم و نسل‌های بعدی ما بود. باید آن نظام آلوده به دروغ، جایش را به یک نظام درست می‌داد اما خامنه‌ای راه را بر هرگونه تغییر بست تا بساط قدرت، همچنان در اختیار او باشد.

۱۱- خدایا، در زمان دراز رهبری سیّدعلی، نمایندگان روحانی او، به هر کجای مقدّرات جامعه سر فرو بردند و بی آن که مسئولیتی بپذیرند، در بایدها و نبایدها و حیثیات کلی کشور دخالت کردند. و چون سواد و آگاهی و تخصصی در آن امور نداشتند، روند اوضاع کشور را به قهقرا بردند. سال به سال، کشور، به لحاظ علمی، و به لحاظ توسعه و رشد در موازین حقوقی و اجتماعی و فرهنگی، فرو کشید. تا آن که در انتهای رهبری او، جمهوری اسلامی ایران، در کنار کشورهای ورشکسته، به آمار جهانی راه یافت. اختناق و سانسور و حق‌پوشی، به رویه‌ای متداول بدل شد. هم در میان مردم، و هم حتی در میان روحانیان. روحانیتی که جذابیت منبر و خطابه‌اش در آزادگی‌اش بود، و در سخنوری شورانگیز و منتقادانه و روشنگرانه‌ی او، به آنچنان بهتی از ترس و خط قرمزهای حکومتی در افتاد که در منبر او هیچ فصل مشترکی از درد و داغ مردمان مشاهده نشد. این بهت ناشی از ترس، به خانه‌ی معنوی روحانیان که حوزه‌های علمیه باشد نیز راه یافت و از او چهره‌ای مخوف پرداخت. هیچ روحانی مستقلی پیدا نشد که ترس را زیر پا بگذارد و سخن از بغض‌ها و درد‌های مردم بگوید و انگشت بر نقد مراجع و حوزه‌ها و حاکمیت بگذارد. روحانیتی که هویتش در استقلال و عدم وابستگی‌اش به حکومت‌ها بود، به آنچنان روزی از بی‌هویتی دچار شد که جز روحانیان مجیزگو را فرصت منبر و تبلیغ نماند. چرا که روحانیان منتقد، به اسم منافق، از گردونه‌ی مجامع و حوزه‌های علوم دینی کنار گذارده می‌شدند. در عوض، مداحان سطحی و فریبکار، فرصت جولان یافتند و طی سالهای متمادی، بلایی بر سر اسلام و شرافت دینی مردم آوردند که اگر کینه‌توزترین دشمنان اسلام نیز به واژگونی تشیع در کشور ما اراده داشتند، هرگز به این سهولت به آرزوی خود نمی‌رسیدند.

۱۲- خدایا، سیدعلی، با گماردن افراد سست و بی‌دانشی چون شیخ محمد یزدی بر راس دستگاه قضا، حیثیت قضا و قضاوت را در کشور ما به خاک انداخت. در کشورهای کافر دنیا، عدالت ناشی از قانون، حتی به رییس‌جمهور و دولت و بزرگان آن کشور می‌پرداخت و به محض تشخیص خطا، آنان را از بلندای قدرت به زیر می‌کشید. اما در کشور ما، قانون و قضا، به طنزی بدل شد که جز شوخی از آن چیزی مستفاد نمی‌شد. ظاهرا همگان، و بویژه بزرگان، راه‌های گریز و دور زدن قانون را به خوبی دریافته بودند و دلیلی برای هراس از گرفتاری نداشتند. آنچنان که گویا جمعی از قاضیان به رشوه، و جمعی به نابخردی، و جمعی به انتشار نکبت در دستگاه قضا مامور شده بودند. و در آن میان، از دست قاضیان صادق و قلیل نیز کاری ساخته نبود. اوج فلاکت دستگاه قضا آنجا پا گرفت که روحانی خالی‌الذهنی چون صادق لاریجانی به حکم سیدعلی بر مسند قاضی‌القضاتی کشور نشست. در طول تاریخ و در همه جای دنیای فهم، قاضی‌القضات به کسی گفته و می‌گویند که در کار قضا و قضاوت، هم بلحاظ علمی، و هم از حیث تجربه، کارآمد قاضیان و کارکشتگان دستگاه قضا بوده باشد. اما این شیخ، بدون این که ذره‌ای تجربه، و ذره‌ای دانش قضایی داشته باشد، بر مسندی نشست که هرگز مستحقش نبود. وی، نیامده آستین‌ها را بالا زد و گوش بفرمان شد و هرچه را که ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنیتی به او دستور فرمودند، در دستور کار خود قرار داد و برای اولین بار در تاریخ قضا و قضاوت، به خلق جرم‌هایی مبادرت ورزید که از فرط سستی، کودکان را نیز به خنده وا می‌داشت. اما همین جرم‌های خنده‌دار، باعث شد که با امضای این شیخ قضاوت نکرده و قضاوت ندیده، ناگهان صدها مرد جوان و پیر و زن و دختر به زندان‌های انفرادی و شکنجه در افتادند. خدایا، ما به چشم خود دیدیم که انسانیت، در آن ژولیدگی قضایی، چگونه به هیچ گرفته شد، و عدالت و علی و اولاد علی، و همه‌ی آموزه‌های دینی، به اسم دین چگونه به مسلخ برده شدند.

۱۳- البته خدا، در همه‌ی این سال‌ها، سیدعلی، فرهنگ شعارگویی و شعارخواری را در جامعه‌ی ما به اعلا درجه رساند. تا توانست، با الفاظی تند و گزنده، و با ادبیاتی که دوره‌اش سپری شده بود، با قدرت‌های برتر جهان سخن گفت. بی آن که پا به پای مرگ بر آمریکاهای مکررش، در داخل، مقدمات درستی و عدل و انصاف و کار و تولید و معیشت و رشد و توسعه و بالندگی را فراهم آورد. این ادبیات، از گنجینه‌ی دارایی‌های خود، فرد منطبقی چون احمدی‌نژاد را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعال‌تر شود، و سفره‌ی شعارخواری عوام، با همه‌ی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر کجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ایرانیان شنیده می‌شد، ای خدا، بی آن که دیرینگی چند هزار ساله‌ی ما، و دارایی‌های علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی و عبوسی و هیمنه‌ی تروریستی ما تبلیغ می‌شد.

۱۴- خدایا، ما از همین صحرای محشر، با صدای بلند اعلام می‌داریم: ماموران سیدعلی ممکن است از مطالعه‌ی این نوشته برآشوبند و برای نویسنده‌ی صادق آن برنامه‌ای تدارک ببینند. به آنان بگو که اگر نوری‌زاد در زمان علی (ع) بود و این نامه را از سر خیرخواهی و حتی انتقاد صرف برای او می‌نوشت، با آغوش گشوده‌ی علی و یاران او مواجه می‌شد و هرگز کسی متعرض او نمی‌شد. اما چرا در جامعه‌ی ما، علی و اولاد علی، برای حکومتی هزینه شدند که نسبتی با عدل و سیره‌ی علی نداشت اما مرتب از علی سخن می‌گفت و از همگان انتظار همراهی داشت و همگان را نیز به عاقبت کوفیان و خائنان کوفه احاله می‌داد.

۱۵- خدایا، سیّدعلی، با همه‌ی مراتب علمی‌اش، و با همه‌ی زیرکی و شم شریف سیاسی‌اش، و با همه‌ی ذکاوت‌های منحصر بفردش، بی آن که خود به عاقبت رفتارش بیندیشد، به برآوردن قدرتی مخوف و پنهانی دست برد. سپاه را که باید از مراودات سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی به دور می‌بود، به هر کجای مواضع کشور نفوذ داد و مستقیما دایره‌ی سیاست را که به سلامت روانی آحاد مردم و برجستگان سیاسی کشور محتاج است، به قمه و کلت و ضرب و شتم و زندان و شکنجه آلوده کرد. به موازات دستگاه رسمی وزارت اطلاعات، سپاه را واداشت تا او نیز به کارهای اطلاعاتی و امنیتی ورود کند و بساط موازی و مشرف بر وزارت اطلاعات را در همه جا بگستراند. این قدرت پنهان، هم خود قاچاقچی فعالی بود و سالانه میلیاردها دلار از مبادی رسمی و غیررسمی به واردات کالا مبادرت می‌کرد، و هم با کلت و بی‌سیم و مسلسل خود در مناقصه‌های اقتصادی شرکت می‌نمود و در همه جا نیز برنده‌ی بلامنازعه‌ی این مناقصه‌ها بود، و هم به تنظیم روان امنیتی کشور - آن‌گونه که خود می‌خواست - دست می‌برد.

مشغله‌های این چنینی، ای خدا، باعث شد که سیّدعلی، هرگزبه میزان مصرف مواد مخدر در کشورش که در صدر جدول جهانی بود، نیندیشد. و همچنین، هیچ‌گاه به رواج تن‌فروشی دخترکان و زنان سرزمینش، و به فروپاشی روال رایج فعالیت‌های اقتصادی مردمش، و به اسلامی‌که زیر دست و پای ماموران قلدر و بی‌خرد، و مسئولان بی‌کفایت، و قاضیان مرعوب و ناسالم پرپر می‌زد و استمداد می‌طلبید، توجه نکند.

۱۶- تا این که ندانم‌کاری‌ها و شعارگویی‌ها و فریبکاری‌های فرد نالایقی چون احمدی‌نژاد، سرنوشت سوزناک ما را به تحریم و تقبیح و تحقیر جهانی درانداخت. بله ای خدا، جهانیان، با هر نیت و با هر آواری که برای ما تدارک دیده بودند، در تحریم همه‌جانبه‌ی ما متحد شدند. التماس‌های پنهان و آشکار رییس‌جمهور آشفته حال ما به جایی نرسید. تا این که متحدان جهانی، با همین تحریم‌های همه‌جانبه، بساط کاذب برقراری و برپایی ما را برچیدند و بر زمین گرممان کوفتند.

رهبر گرامی‌ما،

کامتان شیرین. اگر که، از مطالعه‌ی این نوشته کامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتی به کودکانمان آموخته‌ایم: دوستی در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسی و فریب بود، شما را با الفاظی نرم و سراسر مداحانه می‌ستودم. اما چه کنم که هنوز شما را دوست دارم و به نام نیک شما در پهنه‌ی تاریخ این سرزمین، سخت مشتاقم. پس، این آخرین نوشته‌ای است که مستقیم، رو به شما می‌نویسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا که ماموران و قاضیان گوش بفرمان ما، در کار خود استادند. آنان نیک می‌دانند چگونه یک معترض و منتقد را با شکنجه و فحش‌های ناموسی به تنگنای روحی و روانی در اندازند. من همه‌ی این ابتلائات آتی را بجان می‌پذیرم تا صدای سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.

ای کاش بعد از پنج نامه‌ای که چه در بیرون زندان و چه از داخل زندان برای جنابعالی نوشتم، مرا فرا می‌خواندید و بر من می‌آشفتید که فلانی، تو را چه می‌شود؟ مرگت چیست؟ و من، با شما، نه از فرصت‌های از کف رفته، نه از بسیج و سپاه واژگون شده، نه از بن‌بست حتمی و فروپاشی عن‌قریب، نه از مردم از کف رفته، نه از فلاکت جهانی مردمان ایران، بلکه از ضربه‌هایی می‌گفتم که بر در خانه‌ی شما می‌خورد و شما آن‌ها را نمی‌شنوید. و آن، ضربه‌های کف دست مرگ است که بر خانه‌ی دل ما و شما می‌خورد و ما بی‌اعتنا به او، سر به کار دلخواه خود فرو برده‌ایم. بله رهبر گرامی، مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما و شما را به کام خود فرو خواهد کشاند. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند.

رهبر گرامی‌ما،

این که ”آخرین نامه” را به این نوشته عنوان داده‌ام، نه از این روی است که امیدم از شما و اصلاح امور کشور سلب شده است، بلکه آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید. فردا، مردم از ما که بی‌نشان و بی‌آوازه‌ایم، هیچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراوانی راه خواهد یافت. آنان با غرور خواهند گفت: خامنه‌ای، رهبری فهیم و باخرد بود. گرچه در مقطعی از اواخر عمرش، رشته‌های اداره‌ی کشور از دستش به در رفت و خسارت‌ها بالا گرفت، در سال‌های بعد اما، وی به مجاهدتی شبانه روز پرداخت. دل‌های رمیده را از هر سو بر سر سفره‌ی همدلی باز آورد و برای ایرانیان پراکنده آغوش گشود. اشک‌ها را سترد. قدرت‌های در سایه را از هر کجای کشور به زیر کشید. به نمایندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصب‌های کلیدی کشور کنار کشاند و راه را بر حاکمیت قانون هموار ساخت. بساط رابطه‌های مخوف را برچید. آدم‌های کم‌خرد خانه کرده بر مسندها را به زیر آورد و برجستگان و شایستگان را بر سر کارها گمارد. مرز مضحک میان خودی و غیرخودی را محو کرد و شرافت مخدوش ایران و ایرانی را ترمیم کرد و برکشید.

آری رهبر گرامی،

همه‌ی ما دوست داریم شما را بر بلندای سربلندی ببینیم و نام نیک شما را بر تارک هماره‌ی تاریخ سرزمین خویش تماشا کنیم. شما اکنون، در دو قدمی یک چنین افق مبارکی ایستاده‌اید. در این یک سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرت‌های در سایه، به آسیب و تفرقه و انشقاقی بزرگ دچار شده‌اند. به امید روزی در همین نزدیکی‌ها، که با درایت شما، همه‌ی دورنگی‌ها به یک‌رنگی، و همه‌ی جدایی‌ها به یکتایی منجر شود. و این، ممکن نخواهد شد الا با به بازی گرفتن فهم مردمان. حکومتی که بر جهل مردمان خویش خانه بسازد، شایسته‌ی حتمی‌فروپاشی است. و شما نیک‌تر از ما می‌دانید که: ما را جز به فرا بردن فهم‌ها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمان‌مان چاره‌ای نیست.

رهبر گرامی،

اگر پرسش شما این است که از کجا می‌توان آغاز کرد، پاسخ می‌دهم: به یک دستور شریف شما همه‌ی زندانیان بی‌گناه ما به آغوش عزیزان خویش باز می‌گردند. این همان بارقه‌ی پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بسته‌ایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود. و من، نام نیک شما را می‌بینم که مردمان ما با غرور بر زبان می‌آورند و بدان مباهات می‌کنند. یا علی!

فرزند شما: محمد نوری‌زاد
بیست مرداد هشتاد و نه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 20:30  توسط بلندا  | 

نامه استعفای محرمانه موسوی در سال67 به آقای خامنه ای

khamnei_mousavi_100729

بسمه تعالی

مقام محترم ریاست جمهوری

برای آنکه دشمنان اسلام و کشور نتوانند سوء استفاده نمایند، اینجانب در استعفانامه خود که برای رسانه ها نیز ارسال گردیده است، دلایل را ذکر نکردم. با این نیت که ذکر آنها انشالله در آینده برای کشورمان و دولتهای بعدی مفید باشد، بصورت خیلی خلاصه به بیان آنها می پردازم:

۱ ـ مسلوب الختیار شدن دولت در سیاست خارجی. امروز امور افغانستان و عراق و لبنان در دست جنابعالی است. نامه هائی به عنوان کشورهای مختلف نوشته میشود بی آنکه دولت از آنها خبری داشته باشد. (اینجانب به عنوان نخست وزیر از این نامه ها جز در موارد استثنائی و آنهم بطور اتفاقی بیخبرم).

نخست وزیر ژاپن برای ریاست محترم مجلس و ریاست محترم مجلس برای نخست وزیر ژاپن نامه مینویسد و اینجانب در یک مراسم عمومی و مردمی از این ماجرا و متن نامه با خبر میشود.

آقای لاریجانی در جایی میگیود از پنج کانال با آمریکا تماس گرفته میشود و بنده بعنوان رئیس هیئت وزیران از این کانالها اطلاعی ندارم.

همه جا صحبت از سیاستهای خارجی دولت جمهوری اسلامی است. بدون آنکه دولت از این سیاستها که در همه جای کشور و جهان بیان میشود، خبر داشته باشد.

۲ ـ عملیات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت میگیرد. شما بهتر میدانید که تاکنون فاجعه آفرینی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چقدر بوده است. بعد از آنکه هواپیمایی ربوده میشود، از آن باخبر میشویم. وقتی مسلسلی در یکی از خیابانهای لبنان گشوده میشود و صدای آن در همه جا میپیچد، متوجه قضیه میشویم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اینجانب از این امر آگاه میشوم. متاسفانه و علیرغم همه ضرر و زیانی که این حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظیر این عملیات میتواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گیرد.

۳ ـ تجزیه سازمان برنامه و بودجه از نخست وزیری که به دلایل سیاسی صورت گرفت، از همان اول ضایعه آفرین بوده  و ادامه آن در شرایط نوسازی کشور فاجعه بار خواهد بود. متاسفانه این مشکل و مشکل وزرای مشاور، علیرغم طرح در شورای تشخیص مصلحت، به تاخیر افکنده شده و حل نگردیده است هر چند که بهرحال حق شورای تشخیص مصلحت است و اینجانب انتظاری در این خصوص ندارم.

۴ ـ تجزیه اقتدار مشروع و قانونی دولت و مسئولیت دولت و وزرا توسط شوراهای گوناگون.

۵ ـ عدم قدرت اینجانب به پاسخگویی در مقابل اعضا هیات دولت و نمایندگان محترم مجلس در مورد کارهائی که بدون اطلاع دولت، ولی بنام دولت، صورت میگیرد.

۶ ـ در خاتمه لازم میدانم بار دیگر یادآور شوم که این استعفا، العیاذ بالله، بمعنای قهر اینجانب از نظام و دولت جمهوری اسلامی و مسئولین انقلابی آن نیست که اگر هم بود، با توجه به عظمت انقلاب و ناچیزی اینجانب، یقینا نمیتوانست هیچ تاثیری در روند رشد و توسعه انقلاب اسلامی داشته باشد. این استعفا دلیل ناتوانی اینجانب برای کار بدلیل همین ناتوانی است و درست بدلیل همین ناتوانی است که اینجانب مسئولیت را از خود ساقط می بینم.

میرحسین موسوی

۱۴ شهریور ۱۳۶۷

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 20:20  توسط بلندا  | 

قطبی: حضورم در مراسم تنفیذ دستور از سوی دفتر رهبری بود

درحاشیه تمرین تیم ملی خبرنگار روزنامه وطن امروز به سراغ قطبی رفته است و سوالاتی در باره فوتبال کرده است که هدف من برجسته کردن آن نیست ولی در انتها در جواب سوالی در باره حضورش در مراسم تنفیذ مطلبی را گفته است که خیلی جالب است .

اقشار مختلف در مراسم تنفیذ حضور داشتند ، اما حضور شما غیر منتظره نبود؟
باید خیلی واضح صحبت کنم، من همیشه به سلسله مراتب اعتقاد دارم. وقتی از دفتر رهبری به فدراسیون فوتبال نامه می‌فرستند و برای این مراسم (تنفیذ ریاست‌جمهوری) دعوت می‌کنند باید در آنجا شرکت کنیم و به نظر من وظیفه سرمربی تیم ملی است در آنجا حضور داشته باشد و اگر کسی این مسائل را سیاسی می‌کند به من مربوط نیست. باور کنید همه چیز در ایران بی‌جهت رنگ سیاسی گرفته. در اینجا یک بچه 6 ساله حرف‌هایی را می‌زند که در پارلمان‌های اروپایی هم زده نمی‌شود!
و بدون شک شما هم بی‌‌نصیب نماندید.

واقعا نمی‌دانم چکار کنم. مثلا زمانی که در پرسپولیس بودم وقتی می‌خواستم پیراهن آبی کمرنگ زیر کت و شلوارم بپوشم، همه می‌گفتند تو استقلالی هستی! حالا اگر سبز هم بپوشم مرا به جناح خاصی وصل می‌کنند. واقعا شورش را درآورده‌اند! (می‌خندد) من نه بلدم سیاسی حرف بزنم و نه علاقه‌مندم راجع به حکومت اظهار نظر کنم. من تنها به فوتبال فکر می‌کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 20:19  توسط بلندا  | 

صداوسیما دنبال جایگزین برای «ربنا»ی شجریان نباشد
آقای شجریان «ربنا» را آنچنان خوب خوانده‌اند و حق مطلب را ادا کرده‌اند که دیگر نیازی به نسخه دوم نیست، با این حال چرا باید دنبال دیگرانی باشیم تا این قطعه دلنشین را بازخوانی کنند؟ چرا از داشته‌هایمان بهره نمی‌بریم؟

علیرضا افتخاری، خواننده مشهور کشورمان در یادداشتی با اشاره به اینکه خواندن قطعه «ربنا» نیاز به تسلط بر قرآن دارد، گفت: برای خواندن «ربنا» باید قاری قرآن بود تا «ربنا» را آنچنان که شایسته است، خواند که این کار را آقای شجریان به بهترین نحو انجام داده است.

وی همچنین تاکید کرده است: بارها گفته‌ام اگر اشعار فارسی با معنا و مضمون « ربنا» گفته شود با جان و دل برای هموطنان و همه مردم جهان می خوانم. اما چرا در کاری که نمی دانم و بلد نیستم باید دخالتی داشته باشم؟

افتخاری درباره پخش نشدن این قطعه محبوب از رسانه ملی نیز نوشت: آیاتی که آقای شجریان خوانده‌اند سالهاست در تاروپود زندگی مردم ریشه دوانده و صداوسیما نیز بهتر است به جای جایگزینی، «اولین نسخه و نسخه اول» را پخش کند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 15:8  توسط بلندا  | 

حمله به خودروی رضایی در مجلس حاج منصور
وقتي وارد حياط مسجد شد به همراه محافظانش در دو قدمي در حياط با متوقف كردن او توسط حاج حسين‌الله كرم بر روي زمين نشست.
به گزارش سیماب به نقل از جهان در خبري به نقل از يكي از نزديكان رضايي نوشته كه شب اول ماه مبارك رمضان، محسن رضايي كه قصد داشت در مجلس مناجات حاج منصور ارضي شركت كند، از سوي چند نفر مورد تعرض قرار گرفت.

وي هنگام ورود به مجلس از سوي حسين الله كرم مورد استقبال قرار گرفت. وقتي وارد حياط مسجد شد به همراه محافظانش در دو قدمي در حياط با متوقف كردن او توسط حاج حسين‌الله كرم بر روي زمين نشست.

حسين الله كرم چند دقيقه‌اي در كنار محسن رضايي به صورت نيم خيز نشست و با او گفت‌وگو كرد. در همين حال اين سايت خبر داده كه عملكرد انتخاباتي محسن رضايي، مورد انتقاد تند برخي از حضار قرار مي‌گيرد وحتي عده‌اي به خودروي وي آسيب نيز رساندند.

اما ماجرا به اينجا ختم نشد. فرداي آن شب حاج منصور ارضي پيش از خواندن دعاي كميل ضمن اعتراض به برخورد با محسن رضايي گفت: اگر كسي حرفي دارد مي‌تواند بيرون از مجلس جاي ديگري حرف‌هايش را بزند. ديشب كساني كه با اون بنده خدا (محسن رضايي) اون كار رو كردند و فحش دادند و اهانت كردند كار بسيار اشتباهي كردند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 14:51  توسط بلندا  | 

کودتا
 
نامه جبهه مشارکت به رییس قوه قضاییه
جبهه مشارکت، به عنوان عمده‌ترین حزب اصلاح‌طلب ایران با ارسال نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی از وی خواسته‌ است، با توجه به «اعتراف‌های» یکی از فرماندهان سپاه، دیوان عالی کشور را مأمور رسیدگی به پرونده «کودتای انتخاباتی» کرده و در صورت ناتوانی در رسیدگی به این امر از سمت خود کناره‌گیری کند. به نوشته پایگاه اطلاع‌رسانی نوروز، جبهه مشارکت ایران اسلامی، به عنوان بزرگترین حزب اصلاح‌طلب در ایران، روز جمعه با ارسال نامه‌ای خطاب به صادق‌ لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، از وی خواسته است، دیوان عالی کشور را مأمور رسیدگی به «کودتای انتخاباتی» سال گذشته کند. بیشتر بخوانید: اعلام جرم هفت فعال اصلاح‌طلب علیه فرماندهان قرارگاه ثارالله سپاه صفايی فراهانی: به زندان می روم ولی شکايتم را پس نمی گيرم در این نامه با اشاره به انتشار گسترده نوار سخنرانی یکی از فرماندهان ارشد قرارگاه ثارالله سپاه با نام سردار مشفق، درباره انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، از آن با عنوان سندی برای تأیید «ادعای رهبران جنبش سبز در مورد مهندسی این انتخابات» یاد شده است.این مقام امنیتی- نظامی که پیشتر به عنوان معاون وزیر اطلاعات معرفی شده بود در آذرماه سال گذشته خورشیدی در سخنانی در مشهد اتهام‌های سنگینی علیه اصلاح‌طلبان مطرح کرده و گفته بود، قصد آنها در انتخابات «به زیر کشیدن رهبری» بوده است.در روزهای گذشته یک بار دیگر متن کامل سخنان وی در سایت‌های اینترنتی منتشر شده و از وی با نام سردار مشفق، معاون فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه یاد شده است. قرارگاهی که مسئولیت «تأمین امنیت پایتخت» را برعهده دارد. به دنبال انتشار این سخنان، هفت تن از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب که در جریان محاکمه‌های انتخاباتی سال گذشته به تحمل حبس‌های طولانی محکوم شده‌ بودند، با استناد به سخنان این مقام اطلاعاتی سپاه، نسبت به وی و برخی دیگر از فرماندهان قرارگاه ثارالله به دلیل دخالت‌های «غیرقانونی» در روند انتخابات اعلام جرم کرده بودند. در این میان جبهه مشارکت در نامه خود خطاب به رئیس قوه قضائیه با اشاره به تحت فشار قرار گرفتن این فعالان سیاسی اصلاح‌طلب پس گرفتن شکایت خود علیه سرداران سپاه نوشته است: «با نهایت تعجب، شاکیان سردار مشفق تحت فشار عجیب نیروهای ستاد (کودتا) قرار گرفته‌اند و تهدید به انواع برخوردها می‌شوند. این نشان می‌دهد که قوه قضائیه در برابر این کودتاگران، مرعوب و دست بسته است و این امر با آن همه ادعای استقلال تنافی دارد». جبهه مشارکت ایران اسلامی که بسیاری از اعضای رده بالای آن در جریان رویدادهای پس از انتخابات بازداشت و محاکمه شده‌اند، در بخش دیگری از نامه خود خطاب به رئیس قوه قضائیه با اشاره به سخنان سردار مشفق آورده است: «این فرد که بی‌پروا، مست از قدرت و جاهلانه از سازماندهی کودتا صحبت می‌کند، صریحاً به ارتکاب اعمالی اعتراف می‌کند که در همه مکاتب سیاسی جهان نامی جز کودتا نمی‌توان بر آن نهاد».جبهه مشارکت همچنین افزوده است: «وی ضمن اعتراف به برنامه‌ریزی گسترده در ستاد کودتا که جا به جا با اصطلاح "ما" از آن یاد می‌کند چگونگی اقدامات این ستاد را برای پیروزی بدون قید و شرط و به هر قیمت آقای احمدی‌نژاد به عنوان نامزد رهبری تشریح می‌کند و با توضیح اقدامات فرقه خود برای از میدان به در کردن همه، حتی نامزدهای جناح راست، به خوبی نشان می‌دهد که این ستاد از ماه‌ها قبل از انتخابات ریاست جمهوری کار خود را آغاز کرده بوده است، و جالب‌تر آنکه رسماً به فعالیت ضد قانونی خود و دوستانش در انتخابات مجلس هشتم نیز اعتراف می‌کند».جبهه مشارکت در ادامه تأکید کرده است، سخنان این فرمانده سپاه بیانگر آن است که «جریانی انحرافی از سال‌ها قبل در درون حساس‌ترین نهادهای کشور شکل گرفته است که هدفی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی ندارد».در نامه جبهه مشارکت خطاب به صادق لاریجانی همچنین آمده است: «اینک قوه قضائیه در آزمونی بزرگ و فیصله بخش قرار گرفته است. یا شجاعانه با این انحراف بزرگ برخورد می‌کند و جمهوری اسلامی را نجات می‌دهد و یا خدای ناکرده با اهمال و تحت فشار قدرت حاکم در سقوط همه آرمان‌هایی که ملت برای آن خون دادند، شریک جرم کودتاگران می‌شود».عمده‌ترین حزب اصلاح‌طلب ایران با بیان اینکه «فردی که به نام رئیس جمهور معرفی شده است در یک فرایند کودتا (و نه فقط تقلب) به این جایگاه رسیده است و هیچ مشروعیت قانونی و شرعی ندارد»، از رئیس قوه قضائیه خواسته است، دیوان عالی کشور را مسئول رسیدگی به این موضوع کند.جبهه مشارکت همچنین خواستار «بررسی صلاحیت» محمود احمدی‌نژاد توسط رئیس قوه قضائیه شده و افزوده است: «هرچند با این اعتراف بی‌نقص و شرح دقیق کودتا از زبان کودتاگران، (احمدی‌نژاد) خود به خود عزل است.»جبهه مشارکت در بخش دیگری از نامه خود خواستار «شناسایی همه اعضای ستاد کودتا» شده و نیز از رئیس قوه قضائیه خواسته شده است، برخی از دست‌اندکاران قوه قضائیه که به گفته سردار مشفق در «کودتای انتخاباتی» دست داشته‌اند، نیز به دادسرای انتظامی قضات معرفی شوند.جبهه مشارکت همچنین افزوده است: «از آنجا که صریحاً اعتراف می‌شود که همه اقدامات قضایی پس از انتخابات مانند دستگیری‌ها، بازجویی‌ها، محاکمات و احتمالاً صدور احکام در یک سناریوی از قبل طراحی شده به اجرا در آمده است، طبعاً هیچ یک از این احکام حجیّت نداشته و از درجه اعتبار ساقط است. بر شما است تا با توقف اجرای این احکام سریعاً دستور ازادی همه اسیران در بند را صادر کنید».در پایان نامه جبهه مشارکت خطاب به رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی آمده است: «باور کنید اگر این ریشه خشک نشود، هیچ انسان سالم و دلسوزی مجال خدمت پیدا نخواهد کرد، و این قوم به هیچکس رحم نخواهند کرد. تا دیر نشده است برای حفظ نظام اقدام کنید. اگر بر این کار توانایی ندارید، دامن قوه قضائیه را از این پلشتی بیرون بکشید و پاک کنید. اگر در این حد هم توانایی ندارید بدانید که این شتر بر درگاه شما هم خواهد خوابید پس حداقل به فکر آخرت خود باشید و کناره‌گیری نمایید».
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 16:0  توسط بلندا  | 

آیا ما هم مثل کره می شویم
 
قوانین باور نکردنی حاکم بر کره شمالی
اگر پسر و دختری در کره‌شمالی قصد ازدواج با یکدیگر را داشته باشند، رضایت خانواده آنها هیچ نقشی در این ازدواج ندارد بلکه این وزارت اطلاعات و امنیت این کشور است که صلاحیت ازدواج این دو نفر را صادر می‌کند.
بین کشورهای جهان، کره‌شمالی یکی از سرزمین‌های پر رمز و راز به حساب می‌آید؛ کشوری که اخبار و گزارش‌های رسیده از آن بسیار محدود است. شاید به همین خاطر است که خیلی‌‌ها با شیندن معدود اخبار رسیده از این کشور، از قوانین عجیب حاکم بر آن اظهار تعجب می‌کنند. درهرحال ارتباط محدود کره‌شمالی با دیگر کشورهای جهان و در نتیجه منزوی بودن مردم آن، این کشور را  برای بسیاری از مردم دنیا به سرزمینی اسرارآمیز با هزاران حقیقت پنهان تبدیل کرده است. فرار بازیکنان تیم فوتبال کره شمالی در جام جهانی، بار دیگر بازار شایعات درباره این کشور را داغ کرده و حالا همه می‌خواهند بدانند در کره اعجاب انگیز چه  می‌گذرد.

به گزارش سایت گروه مجلات همشهری، با وجود اینکه طبیعت کره‌شمالی بسیار زیبا و دل‌انگیز است و تنوع آب و هوایی شگفت‌انگیزی دارد اما مردم این کشور در هر نقطه از این سرزمین که روزگار می‌گذرانند باید تا آخر عمر همان‌جا بمانند و حق خروج از منطقه محل سکونت خود را ندارند و اگر زمانی هوای سفر به سرشان بزند یا بخواهند برای کاری از روستا یا شهر خود خارج شوند، حتما باید اجازه حکومتی داشته باشند، در غیر این صورت قانون را شکسته‌اند و مجازات خواهند شد.

قوانین حاکم بر کره‌شمالی تمامی جوانب زندگی مردم را تحت کنترل قرارداده و بر تمامی بخش‌های زندگی‌شان به نوعی تاثیر گذاشته است. تقریبا 50 سال است که مردم کره‌شمالی صبح‌‌ها با نواختن صدای شیپوری که راس ساعت شش به صدا درمی‌آید و از طریق بلندگو در تمام مناطق پخش می‌شود از خواب بیدار می‌شوند. آنها موظف هستند پیش از شروع کار روزانه، در مقابل مجسمه کیم ایل جونگ و پدر او ادای احترام کرده و سر تعظیم فرود آورند. همه مردم کره‌شمالی موظف هستند با لباس‌های رسمی خاص از منزل خارج شوند یا علامت مخصوصی روی لباس داشته باشند تا وزارت اطلاعات و امنیت این کشور از اینکه چه افرادی در حال عبور و مرور هستند، آگاهی کامل داشته باشد؛ البته کار به همین‌جا ختم نمی‌شود و آنها باید پس از رسیدن به محل کار ده دقیقه‌ای را هم باید وقت بگذارند و به سخنرانی‌های مافوق خود گوش دهند و پس از آن  پنج دقیقه علیه دشمنانشان شعار بدهند. پس از انجام تمامی این کارها تازه نوبت آغاز فعالیت روزانه می‌شود و آنها می‌توانند کار خود را شروع کنند.

در پیونگ یانگ، پایتخت کره‌شمالی، هر دو ساعت یک‌بار از بلندگوهایی که صدای بسیار قوی‌ای دارند در گوشه‌گوشه شهر مارش نظامی پخش می‌شود تا قدرت ژنرال‌های این کشور به رخ همه کشیده شود. آنها بنا بر عادتی دیرینه کیم جونگ ایل، رهبر کشور خود را ژنرال صدا می‌زنند؛ البته دادن چنین لقبی به او چندان هم بیراه نیست چراکه  خدمت سربازی اجباری در این کشور گاهی به ده سال هم می‌رسد.

مردم این کشور برای رفتن به محل کار خود حق استفاده از خودرو را ندارند و معمولا با دوچرخه رفت‌و‌آمد می‌کنند. استفاده از خودرو تنها مختص به بالا رتبه‌های نظامی این کشور است. پس از پایان کار و فعالیت روزانه، شب‌‌ها ساعت نه در سراسر کره‌شمالی خاموشی زده می‌شود و به این ترتیب مردم خود را برای یک روز کاری دیگر آماده می‌کنند. نکته عجیب دیگر این است که در کره‌شمالی هیچ خانواده‌ای حق خواب دیدن ندارد و اگر پدر و مادری صبح از خواب بیدار بشوند و خوابی را که شب قبل دیده‌اند تعریف کنند، فرزند آنها موظف است تا علاوه بر خوابی که والدینش دیده‌اند خواب خود را هم به نماینده وزارت اطلاعات و امنیت کشور که در کلاس‌شان حضور دارد، گزارش دهد.

در کره‌شمالی هیچ رسانه خصوصی دیده نمی‌شود و 12 روزنامه و 20 نشریه موجود در این کشور کاملا تحت نظر دولت هستند و بی‌آنکه خبرنگاری وظیفه تهیه گزارش‌‌ها را برعهده داشته باشد، مطالب آنها را خبرهایی تشکیل می‌دهد که هر روز از وزارت اطلاعات و امنیت دریافت و دقیقا همان اطلاعات بدون کوچک‌ترین تغییری منتشر می‌شود؛ در تمام رسانه‌های کره‌شمالی، انتشار هرگونه خبر ناخوشایند در مورد کره‌شمالی در همه زمینه‌‌ها از سیاسی و اجتماعی گرفته تا اقتصادی و فرهنگی به شدت ممنوع است.
 با توجه به اینکه دولت مسؤول آذوقه‌رسانی و تهیه مواد لازم به صورت کوپنی در کره‌شمالی است، درآمد ماهانه مردم بسیار ناچیز است؛ در بیشتر موارد هم نه کمک‌های دولت و نه درآمد مردم کفاف مایحتاج و نیازهای اولیه آنها را نمی‌دهد و فقر و قحطی بر بسیاری از خانواده‌های این کشور حاکم شده و سالانه چندین هزار نفر از آنها به دلیل گرسنگی جان می‌دهند.

دولت کره‌شمالی با وجود نیازهای شدیدی که به کمک‌های غذایی دیگر کشورها دارد اما به خاطر اینکه معتقد است این غذاها روی طرز فکر مردم اثرات سوء دارد و برای اینکه از آلودگی فرهنگی که نتیجه مصرف این غذاهاست در امان بماند، از پذیرفتن آن سر باز می‌زند. شدت قحطی و گرسنگی در این کشور به حدی‌ است که سازمان تغذیه جهانی وابسته به سازمان ملل در این‌باره به شدت هشدار داده است.

مسؤولان این کشور نه‌تنها از پذیرفتن هرگونه کمک امتناع می‌کنند بلکه ورود هرگونه خبرنگار و عکاس را هم به کره‌شمالی ممنوع کرده‌اند؛ البته نه‌تنها ورود اصحاب رسانه به این کشور ممنوع است بلکه خروج شهروندان کره‌ای هم از کشورشان به شدت کنترل می‌شود و اگر شخصی بخواهد به دنیای بیرون از کره قدم بگذارد به عنوان عامل دشمن دستگیر می‌شود؛ این قانون آنقدر سختگیرانه در این کشور به اجرا درمی‌آید که اگر فردی حتی از طریق تلفن با خارج از کشور تماس برقرار کند، ممکن است سرنوشتی جز مرگ و تیرباران در انتظارش نباشد؛ به عنوان مثال در ماه مارس امسال یک شهروند کره‌شمالی که در یکی از شرکت‌های نظامی کره‌شمالی مشغول به کار بود با تلفن همراه خود با یکی از دوستانش که در سال 2001 به سئول پایتخت کره‌جنوبی گریخته بود، تماس گرفت و در مورد قیمت برنج و شرایط زندگی در کره‌شمالی با او صحبت کرد؛ این کار او از طرف دولت تخطی از قوانین تلقی شد و در نتیجه حکمی جز اعدام برای او صادر نشد.

این درحالی است که مدتی بعد خبرگزاری یون‌‌هاپ، مرگ فرد خاطی به نام جونگ را تایید کرد و گفت این شهروند اولین فرد در کره‌شمالی است که به دلیل تماس با خارج از کشور اعدام شده، اما جزئیات بیشتری از این ماجرا منتشر نکرد.

در کره‌شمالی فقط یک شرکت مخابراتی تلفن همراه که منطقه پایتخت، پیونگ یانگ، را پوشش می‌دهد مشغول به فعالیت است. مشترکان این شرکت مخابراتی حق استفاده از خدمات این شرکت برای تماس با خارج را ندارند. در نتیجه بسیاری از شهروندان کره‌شمالی برای تماس با بستگان و اقوام خود که در خارج از این کشور زندگی می‌کنند از تلفن‌های همراهی که به طور غیرقانونی از چین به کره‌شمالی وارد شده‌اند، استفاده می‌کنند.

قوانین سخت ازدواج

اگر پسر و دختری در کره‌شمالی قصد ازدواج با یکدیگر را داشته باشند، رضایت خانواده آنها هیچ نقشی در این ازدواج ندارد بلکه این وزارت اطلاعات و امنیت این کشور است که صلاحیت ازدواج این دو نفر را صادر می‌کند. به این ترتیب که هم پسر و هم دختر باید یک گزارش کامل از نحوه آشنایی، میزان  علاقه، علت آشنایی و ... را به وزارت امنیت ارائه بدهند. پس از این مرحله و بررسی‌های لازم و شناسایی تمامی اقوام دختر و پسر برای آنها قرار مصاحبه صادر می‌شود و پس از حضور دختر و پسر و پاسخ دادن به سوال‌های خاص اگر مورد مشکوکی دیده نشود، اجازه ازدواج آنها صادر می‌شود.

با تمام این تفاسیر مردم کره‌شمالی از زندگی خود ناراضی نیستند و معتقدند خوشبخت‌ترین انسان‌های روی زمین هستند.

منبع: گروه مجلات همشهری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 7:58  توسط بلندا  | 

انتقاد شدید  مصباح یزدی از مشایی


  مصباح يزدي با بیان این‌که "نسبت به اصول اسلام با كسي شوخي نداريم" از اظهارات اسفندیار رحیم مشایی درباره "مکتب ایران" شدیدا انتقاد کرد و آن اظهارات را بی‌شرمانه دانست.

 مصباح يزدي با اشاره به اظهارات مشایی گفت: «كساني كه بي‎شرمانه مكتب ايران را به‌جاي مكتب اسلام معرفي مي كنند، خودي نبوده غيرخودي‌اند و بايد حواسمان جمع باشد.»


وي معتقد است که بايد حواسمان جمع شود چرا كه انحراف از اينجا شروع مي‌شود، اصول فراموش نشود، اصول يعني تابع رهبر و ولايت فقيه و در اين اصول شرايط زمان و تصميمات سياسي نمي‌تواند تغيير ايجاد كند و تا ظهور امام زمان اين اصول خواهد بود.

وی گفت «در اين مسير با كسي عقد اخوت نبستيم، هركس از اسلام كج برود، ردش مي‌كنيم.»

مصباح يزدي ريشه انحرافات ايجاد شده در كشورها و ملت ها را كساني كه روزي پرچمدار آنها و يا مقامات عالي بودند دانستند و اضافه کرد که فتنه جمل از امثال زبير كه پسر عمه حضرت علي بود اتفاق افتاد و اين به خاطر عدم استقامت در راه حق بود.

وي با بيان اينكه نبايد بگوييم فتنه تمام شده است گفت: «هنوز كساني در سايت هاي شان مي نويسند، كه حكومت امام ،حكومت ديكتاتوري بود و ما طرفدار پلوراليسم سياسي هستيم.»

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 13:24  توسط بلندا  | 

جدال مجلس و دولت

و حالا جدال قوه‌قضائیه و دولت!

چرا این سه قوه چنین درهم و درگیر شده‌اند. این همه چالش از کجا سر بر آورده‌است. منشا سوء‌تفاهم کجاست؟

 آیا کمیت قانون‌اساسی می‌لنگد یا که اصلی از آن مغفول مانده‌است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 13:11  توسط بلندا  | 

شغل جديد در پاستور!
نامه به احمدی نژاد
ببین به چه روزی افتاده اند خلق از تدبیر تو .
عده‌اي با يك زيردستي و چند برگ كاغذ سفيد در حاشيه خيابان پاستور تهران شغل نامه‌نويسي به رئيس جمهور براي خود دست و پا كرده‌اند.

به گزارش خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس، عده‌اي از افراد با يك زير دستي و چند برگ كاغذ سفيد در حاشيه خيابان پاستور تهران كه نهاد رياست جمهوري در آن واقع شده است، شغلي براي خود دست و پا كرده و براي انبوه مراجعان مردمي به نهاد رياست جمهوري نامه به رئيس جمهور مي‌نويسند.
خبرنگار فارس نرخ نامه به رئيس جمهور را از يكي از عريضه نويسان جديد خيابان پاستور جويا شد، گفت: براي هر نامه عرض حال 2000 تومان مي‌گيرم، وقتي گفتم متشكرم نمي‌خواهم، گفت: بيا كمتر حساب مي‌كنم.
سفرهاي استاني رئيس جمهور و توجه به نامه‌ها و مطالبات مردمي موجب شده، سيل نامه‌هاي فراوان به سوي نهاد رياست جمهوري سرازير شود.
در برخي سفرهاي استاني مانند كرمان تا 800 هزار نامه مردمي به دولت نوشته شده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 23:49  توسط بلندا  | 

کیهان:

 مشایی 80میلیارد تومان

 

برای همایش ایرانیان خارج از کشور هزینه کرد 

 

 

 

روزنامه کیهان در شماره امروز خود با درج تکذیبیه‌ای مبنی بر جعلی بودن ایمیل ارسالی به هوشنگ امیراحمدی نوشت: این ایمیل جعلی نیست و ایمیل‌های ارسالی به سایر مهمانان نیز با همین متن و از یک IP و یک دستگاه خاص کامپیوتر ارسال شده است.

کیهان توضیح داده است تعداد دیگری از این ایمیل‌ها را در اختیار دارد.

این روزنامه همچنین نوشته است: ایشان برای اثبات ادعای خود مبنی بر جعلی بودن سند کیهان می‌تواند- البته اگر جرأت داشته باشد- متن چند ایمیل دیگر که برای سایر دعوت شدگان ارسال کرده است را منتشر کند تا مردم با مقایسه آن ایمیل‌ها و ایمیل منتشر شده در کیهان دروغگو را بشناسند.

کیهان افزوده است: اگر آقای مشایی هنوز هم اصرار دارد که از هوشنگ امیراحمدی دعوت نکرده است می تواند به «ایمیل» زیر که امیراحمدی در همان روز دعوت از وی برای مسئولان همایش ارسال نموده و در آن ثبت نام خود را تایید کرده است توجه کند؛
«ضمن سلام و تشکر از پذیرش درخواست بنده برای شرکت در همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور، اطلاعات داده شده در فرم ثبت نام صحیح می‌باشد. اینجانب بلیط خود را شخصا خریداری نموده‌ام و اطلاعات آن را هم به پیوست این ایمیل دوباره می‌فرستم. برابر مقررات شما هزینه بلیط را در ایران دریافت خواهم کرد.
ارادتمند
هوشنگ امیراحمدی»

کیهان در بخش دیگری از جوابیه خود آورده است:

چرا از آقای «وحید-گ» که در سال 88 تظاهرات عوامل ضدانقلاب در مقابل سفارت ایران در استرالیا را به حمایت از سران فتنه سازماندهی کرده بود برای شرکت در همایش دعوت شده و یا «محمد-پ»، «عباس-ع» و... با چه انگیزه‌ای دعوت شده اند؟! و...

سوال اساسی تر آن که چرا باید در شرایط کنونی با هزینه نجومی و هنگفتی بالغ بر 80 میلیارد ایرانیان خارج از کشور را برای شنیدن سخنان شرک آلود آقای مشایی گردهم آورد؟! و این اظهارات شرم آور و ضد انقلابی را در پوشش دیدگاه جمهوری اسلامی ایران به خورد آنان داد؟! چه کسی به آقای مشایی اجازه داده است که 80 و چند میلیارد پول بی زبان بیت المال را از حلقوم محرومان و مستضعفان بیرون بکشد و برای سخنان آمریکا و اسرائیل پسند خود مستمع جمع کند؟! راستی! وزارت اطلاعات، وزارت امور خارجه، دستگاه قضایی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مخصوصا شخص ریاست محترم جمهوری چه پاسخی برای این پلشتی آشکار دارند؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 14:3  توسط بلندا  | 

ریشه ذهنیت خطا از کمک‌های خارجی


روزنامه شرق با چاپ یادداشتی از عباس عبدی با عنوان "ریشه ذهنیت خطا از کمک‌های خارجی" به تحلیل اظهارات هفته گذشته آیت الله جنتی درباره کمک یک میلیارد دلاری آمریکا به "سران فتنه" پرداخت.

عبدی در این یادداشت با انتقاد از این اظهارات ریشه این‌گونه تفکر را در میزان کمک‌های خارجی ایران به کشورهای دیگر و منشا منابع مالی ایران جست و جو کرد.

عبدی معتقد است وقتی که به میزان کمک های ایران به کشورهای دیگر نگاه می‌کنیم ارقام کلانی می‌بینیم که از سوی کشورهای صنعتی بزرگ نیز این نوع کمک‌ها به ندرت و با قید و بندهای زیادی پرداخت می‌شود.

وی در توضیح چرایی این رفتار ایرانیان نوشت: «یک دلیل مهم این رفتار آن است که برای به دست آوردن این پول‌ها زحمت نکشیده‌ایم. کسی که برای به دست آوردن 10 هزار تومان از صبح تا غروب، قطعا قدر آن پول را به خوبی می‌داند و سعی می‌کند به بهترین شیوه آن را خرج کند. اما کسانی که صبح بیدار می‌شوند و درآمدهای حاصل از نفت دو و چند برابر می‌شود، طبعا در مصرف این درآمدها نیز متفاوت از آن کارآفرین و زحمت کش عمل می‌کنند.»

عبدی با اشاره به اظهارات ایت الله جنتی در خصوص کمک یک میلیاردی به اصلاح طلبان  ادامه داد: «ذهنیت آن خطا در بیان آن خبر از آن‌جا ناشی می‌شود که تصور می‌کنیم، دیگران هم مثل ما پولی در می‌آورند و مثل ما آن را خرج می‌کنند، در حالی که چنین نیست.»

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 13:20  توسط بلندا  | 

انجمن حجتيه فعال شد


رسالت نوشت: 
پس از مداراي نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي در مورد سياست هاي فعلي انجمن حجتيه، اين موضوع باعث شده تا برخي اعضاي فعال اين انجمن جهت تائيد مجوز فعاليت خود به مراجع قانوني مراجعه نمايند. هر چند خوشبختانه اين موضوع تاکنون محقق نگرديده و برخي از اعضاي اين انجمن مدعي اند، مراجع قانوني مي دانند که ديدگاه و عقايدشان بر حق بوده ولي اگر مجوز بدهند از هياهو و اتهامات گروههاي فشار در رسانه ها وحشت دارند!

گفتني است، چندي پيش تعدادي از عناصر انجمن با برقراري تماس با تعدادي از علما و مسئولين قصد داشتند از شرايط موجود به نفع خود بهره برداري و حمايت آنان را جلب کنند که تا کنون موفق نشدند.

لازم به ذکر است امام خمینی در اواخر عمر خود بسیار نسبت به زنده شدن این گروه هشدار داده بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 23:14  توسط بلندا  | 

 

شکاف

فرارو- حامیان دولت، اصول‌گرایان منتقد و اصول‌گرایان سنتی. این دیگر همه تقسیمات نیست؛ حامیان دولت نیز میان خود اختلافاتی پیدا کرده اند. جبهه اصول‌گرایان به کدام سمت و سو می‌رود؟



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 23:12  توسط بلندا  | 

 سالگرد عروج شهیدروح الامینی

پس بقیه چی ؟

آنها پدر و مادر ندارد ؟

پس عدالت چی شد کجا رفت ؟

 


















+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 9:25  توسط بلندا  | 

احمدی نژاد : کراوات بزنیم .
 
سيداحمد خاتمي:کراوات نزنیم .
 

 احمدي‌نژاد در همايش مسوولان نهاد رهبري در دانشگاه‌ها فرموده‌اند زماني کراوات زدن را عده‌اي مسخره مي‌کردند، درحالي که هيچ‌يک از مراجع فتوايي بر اشکال شرعي کراوات نداده‌اند»

 آقاي احمدي‌نژاد در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود گفت « در اوايل انقلاب اگر استادي ريش خود را مي‌تراشيد استادهاي مذهبي از او فاصله مي‌گرفتند، در حالي که برخي از مراجع تراشيدن ريش را فاقد اشکال مي‌دانستند».

احمد خاتمی حامی دوره کاندیداتوری احمدی نژاد خاطرنشان کرد: من به ايشان عرض مي‌کنم؛ بسياري از بزرگان و مراجع تقليد هستند که تاکيد بر اجتناب از کراوات زدن کرده‌اند، از جمله مقام معظم رهبري که فتواي ايشان در مجله نصيحت شماره 154 آمده است که فرموده‌اند زدن کراوات و بستن پاپيون چون تقليد از فرهنگ مهاجم غيرمسلمين است، جايز نيست. حضرت آيت‌ا... العظمي صافي گلپايگاني نيز فرموده‌اند که کراوات يا پاپيون شعار کفار است و مسلمين نبايد از آن استفاده کنند.

 در رابطه با ریش هم اين در حالي است که اکثريت مراجع تراشيدن ريش را حرام مي‌دانند. البته ممکن است برخي از مدعيان مرجعيت که جناب آقاي احمدي نژاد آن‌ها را قبول ندارد و آن‌ها نيز وي را قبول ندارند، چنين ديدگاهي که آقاي احمدي‌نژاد گفتند داشته باشند، ولي اکثريت مراجع نظر ديگري دارند. يا برخي از مواضعي که اخيرا در رابطه با حجاب بيان شده است. وي افزود: بنده به عنوان دلسوز نظام اسلامي و دلسوز دولت محترم عرض مي‌کنم اظهارنظر در حوزه‌ مسائل ديني کار تخصصي است و مي‌توان نظرات مراجع را در ارتباط با کراوات و تراشيدن ريش در کتاب مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد در جلد اول صفحات 73، 74، 75 و 76 و جلد دوم اين کتاب در صفحه‌ 85 مشاهده کرد.

خاتمي ادامه داد: بنده از جناب آقاي احمدي‌نژاد نيز که مديريت کلان کشور را بر عهده دارند تقاضا مي‌کنم که از ورود به مسائل چالش‌زا در حوزه‌ ديني خودداري کنند؛ زيرا ورود به اين مسائل به تضعيف دولت مي‌انجامد و ايراد و اعتراض از يک مساله‌ شرعي به کل دولت سرايت داده مي‌شود. بنده به عنوان يک دلسوز عرض مي‌کنم که ورود به اين مسائل براي رييس‌جمهور محترم که ايمان به سخت‌کوشي و دلسوزي ايشان دارم به مصلحت نيست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 9:30  توسط بلندا  | 

پدران و پسران

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000124/nf00124334-1.bmp

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 10:3  توسط بلندا  | 

فعلا ظلم ماندگار است

امروز از شبکه یک صدا و سیمای جمهوری اسلامی ساعت ۵۰/۱۱ سرود والا بیامبر بمناسبت میلاد حضرت رسول که فرهاد آن را قبل از انقلاب خوانده بود بخش شد و جالب اینکه بیام آن که آیه از فرآن بود  ( الملک مع الکفر ولا یبغا مع الظلم ) را حذف کردند .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 11:59  توسط بلندا  | 

نامه‌های حضرت محمد(ص) به سه پادشاه
 اسلام دینی جهانشمول است و پیام یکتاپرستی آن همه جوامع بشری را فارغ از رنگ و نژاد شامل می‌شود، بر همین اساس پیامبر(ص)، رسالت خود را در حوزه سیاست خارجی، با ارسال نامه‌هایی به پادشاهان سرزمینهای ایران، روم و حبشه آغاز کرد.

پیامبر اکرم سه نامه به سران کشورهای مطرح آن روز نگاشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . نجاشى حاکم حبشه ، خسرو پرویز شاهنشاه ایران و هرقل امپراتور روم شرقى  .

* نخستین نامه، نامه‏اى است که از سوى پیامبر و توسط دحیة کلبى به هرقل امپراتور روم شرقى ارسال شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد بن عبدالله و رسوله الى هرقل عظیم الروم سلام على من اتبع الهدى. اما بعد: فانى ادعوک بدعایة الاسلام، اسلم تسلم و اسلم یؤتک الله اجرک مرتین. فان تولیت فعلیک اثم الاریسین.

به نام خداوند بخشنده مهربان

از محمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان . کسى که پیرو راستى گردد گزند نمى‏بیند. اسلام بیاور تا سالم بمانى و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدى، گناه رعایا (کشاورزان) بر گردن تو خواهد بود.

* دومین نامه به نجاشى پادشاه حبشه است که عمر و بن ابى امیه ضمرى مأمور ابلاغ آن شده بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

من رسول الله الى النجاشى الاصحم ملک الحبشه .

سلم انت . فانى احمد الیک الله الملک القدوس السلام المومن المهیمن و اشهد ان عیسى بن مریم روح الله و کلمته القاها الى مریم البتول الطیبه الحصینه فحملت ‏بعیسى فخلقه الله من روحه و نفخه کما خلق آدم بیده و نفخه . انى ادعوک الى الله وحده لاشریک له و الموالاة على طاعته و ان تتبعنى و تومن بالذى جاءنى، فانى رسول الله و بعثت الیک ابن عمى جعفر و نفرا معه من المسلمین . فذا جاءک فاقرهم، و دع التجبر. فانى ادعوک و جنودک الى الله، فقد بلغت و نصحت، فاقبلو نصحى . والسلام على من اتبع الهدى .

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد پیامبر خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه.

تو با ما در صلح هستى . من بر خداى ملک قدوس سلام مؤمن مهیمن درود مى‏گویم و شهادت مى‏دهم که عیسى پسر مریم روح خدا و کلمه اوست که وى را به مریم دوشیزه پاکیزه القا کرد و عیسى را بار گرفت و خدا عیسى را از روح خود آفرید، چنان که آدم را با دست و دمیدن روح خود در او آفرید. من تو را به خداى یگانه بى‏شریک و اطاعت از وى دعوت مى‏کنم که پیرو من شوى و به خدایى که مرا فرستاده ایمان بیاورى که من پیغمبر خدایم و پسر عمویم جعفر و جمعى از مسلمانان را به سوى تو فرستاده‏ام و چون بیایند، آن‏ها را بپذیر و از تکبر بر کنار باش که من تو را با سپاهت ‏به سوى خدا مى‏خوانم. من پیام خدا را ابلاغ کردم و اندرز دادم . اندرز مرا بپذیر و درود بر آن که پیرو هدایت‏ شد.

* نامه پیامبر اسلام به خسرو پرویز پادشاه ایران که توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد رسول الله الى کسرى عظیم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریک له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوک بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس کافة لانذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین. فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیک .

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ پارسیان. درود بر آن که پیرو هدایت ‏شود و به خدا و پیغمبر وى ایمان آورد و شهادت دهد که خدایى جز خداى یکتا نیست. من پیامبر خدا به سوى همه کسانم تا زندگان را بیم دهم . اسلام بیاور تا سالم بمانى و اگر دریغ کنى گناه مجوسان به گردن تو است.

--------------------------

محمد بن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت، دارالتراث، 1378 ه.) ذیل وقایع سال ششم هجرى.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 11:47  توسط بلندا  | 

نکته جالب و عجیب اعداد و حروف انگلیسی 

 

 حروف انگلیسی A,B,C,D در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد ۱ تا ۱۰۰ دیده نمی شود
حرف D برای اولین بار در عدد ۱۰۰ بکار می رود (Hundred)
حروف A,B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد ۱ تا ۹۹۹ دیده نمی شود.
حرف A برای اولین بار در املای عدد ۱۰۰۰ دیده می شود (Thousand)
حروف B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد ۱ تا ۹۹۹۹۹۹۹۹۹ دیده نمی شود.
حرف B برای اولین بار در املای عدد بیلیون بکار می رود. (billion)
و حرف C هیچ وقت در املای اعداد انگلیسی بکار نمی رود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 16:49  توسط بلندا  | 

احمدی‌نژاد  در کشور مالی















+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 16:40  توسط بلندا  | 

یادش بخیر آن سالهایی که :

مخالف هاشمی مخالف رهبر است

مخالف رهبری مخالف پیغمبر است

آیا هنوز هم مخالف هاشمی مخالف پیغمبر  است ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 15:15  توسط بلندا  | 

 
 
درس گردن کشی ندهید
 
 
رییس جمهور به خود اجازه می‌دهد كه اگر قانونی را به مصلحت ندید از ابلاغ آن خودداری كند یا بدتر از آن در مقابل چشمان متعجب مردم در سیما بگوید من آن را اجرا نمی‌كنم یا با تغییر نام مصوبات دولت به مصممات، آن‌ها را برای رئیس مجلس نفرستد یا از این صریح‌تر كه متأسفانه اخیراً پیش‌آمده، دستور دهد كه مصوبات و آیین‌نامه‌های دولت برای مجلس فرستاده نشود یا از شركت در مجمع تشخیص مصلحت در اجرای اصل 112 و حكم رهبری خودداری ورزد یا در برابر اجرای قانون آیین دادرسی درباره برخی از همكاران اصلی خویش مقاومت نماید.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 14:59  توسط بلندا  | 

http://www.alvadossadegh.com/fa/images/stories/alvad/011.jpg

تصوير صفحه ي آخر شناسنامه ي آقاي دكتر احمدي نژاد.

مطابق اين تصوير، نام خانوادگي آقاي دكتر احمدي نژاد در ابتدا (سبورجيان)  بوده است و نام خانوادگي ايشان به احمدي نژاد تغيير يافته است.

کلیک کنید  :  از احمدی نژاد بیشتر بدانیم

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 18:25  توسط بلندا  |